از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را
من خود به امّید خطر خوش کردهام این راه را
در وادی عشق و جنون منّت مکش از رهنمون
ره مینماید بوی خون گم کردگان راه را
پست و بلند این سفر هموار شد بر بیخبر
دیو طبیعت میزند در هر قدم این راه را
در سینه تا کی حفظ غم در دیده تا کی ضبط نم
چون باد و باران سر بهم دادیم اشک و آه را
یعقوب را دل پر ز خون بخت زلیخا سرنگون
یوسف به آغوش اندرون با تیرهبختی چاه را
از عکس ساقی تاب می وآنگه من و دوری ز وی
در آب بیند تا به کی دیوانه روی ماه را
فیّاض اگر افتادهام خوارم مبین آزادهام
بر بام گردون میزند تجرید من خرگاه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دغدغهها و تنشهای انسانی در مسیر عشق و زندگی است. شاعر از خطراتی که در این راه وجود دارد، نمیترسد و با امید به مواجهه با چالشها، ادامه میدهد. در عشق و جنون منت دیگری را نمیکشد و راه را با اراده خویش میسازد. اشاره به یعقوب و زلیخا نشان دهنده سختیها و غمهای ناشی از عشق و جدایی است. همچنین، شاعر به تصویر خویش در آغوش ساقی میپردازد که بیانگر آسیبپذیری و دلتنگیهایش است. در نهایت، او به آزادی و تجرد اشاره میکند و از کنار هم قرار گرفتن درد و زیباییهای زندگی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: از ترس دریا، چرا این مسیر کوتاه را ترک کنم؟ من خود به امید خطر، این راه را انتخاب کردهام.
هوش مصنوعی: در دنیای عشق و دیوانگی، از نصیحت و راهنمایی کسی قدردانی نکن، چرا که در این مسیر، بوی خون کسانی که راه را گم کردهاند، به ما نشانهای از راه میدهد.
هوش مصنوعی: سختیها و آسانیهای این سفر کمکم به سامان رسید، اما طبیعت بیخبر همچنان در هر گام این مسیر چالشهایی را پیش روی ما قرار میدهد.
هوش مصنوعی: در دل تا کی باید غم را پنهان کرد و در چشم تا کی باید اشک را نگه داشت؟ مانند باد و باران، با هم جمع شدهایم و به گریه و ناله پرداختهایم.
هوش مصنوعی: یعقوب به شدت نگران و غمگین است به خاطر بلاهایی که بر زلیخا نازل شده و این که یوسف در چاهی افتاده و در نتیجه این وضعیت، او نیز دچار بدبختی و درد و اندوه میشود.
هوش مصنوعی: ساقی با صدای دلانگیز خود، حالتی پررنگ و زیبا ایجاد میکند و من از دوری او در حال غرق شدن در خیال و حسرت هستم. تا چه زمانی باید مجذوب و دیوانه زیبایی صورت ماهوار او بمانم؟
هوش مصنوعی: ای خدای بخشنده، اگر در حال حاضر در نظر تو خوار و خفیف به نظر میرسم، نپندار که من یک انسانی آزاده هستم. روح من در اوج آسمان به پرواز درآمده و مکان زندگیام از هر قید و بند آزاد است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقتی ز ما یاد آمدی هر هفته یی آن ماه را
اکنون ملال خاطرش بر ما ببست آن راه را
بی جرم غیرت میکند ور نیز جرمی کرده ام
هم چشم دارم کز کرم بردارد آن اکراه را
گر می کشد عین رضا ور نیز می بخشد روا
[...]
گیسو برید و شد فزون مهرش منِ گمراه را
گم کرده ره داند بلی قدرِ شبِ کوتاه را
گو شام هجران همدمان باری به فریادم رسند
از آتش پنهان من خود دل بسوزد آه را
خاکِ رهت را اشک اگر با خون بیامیزد مرنج
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.