گنجور

 
فیاض لاهیجی

آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد

آنگاه از فروغ رخت آفتاب شد

روز ازل ز شعلة حسن تو یک شرار

بر آسمان شد و لقبش آفتاب شد

نرگس شنید تا ابدش دیده باز ماند

چشمت که از فسانة من نیمخواب شد

ای دل به حفظ ظاهر ازین بیشتر بکوش

حسنی که نیست هم همه صرف نقاب شد

فیّاض یک نظر که فکندی به دفترم

دیوان شعر من همگی انتخاب شد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد

ایمان و کفر من همه رود و شراب شد

زهدم منافقی شد و دینم مشعبدی

تحقیقها نمایش و آبم سراب شد

ایمان و کفر چون می و آب زلال بود

[...]

خاقانی

آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد

و آن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد

سرو سعادت از تف خذلان زگال گشت

و اکنون بر آن زگال جگرها کباب شد

از سیل اشک بر سر طوفان واقعه

[...]

سید حسن غزنوی

ماه تمام ملک به زیر نقاب شد

آب حیات شرع دریغا سراب شد

سروی ز بوستان معانی فرو شکست

برجی ز آسمان معالی خراب شد

کور و کبود مردمک چشم مردمی

[...]

مولانا

صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد

صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد

صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد

صد بخت نیم خواب به کلی به خواب شد

آن شاهراه غیب بر آن قوم بسته بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه