دلم پایبند نسیم بهارست
جنون بر سر پای در انتظارست
خراشیده رخسارِ کاهیّ عاشق
به بازار خوبان زر سکهدارست
دل از مهر زلف و رخش برنگیرم
که از کفر و ایمان مرا یادگارست
مرا سوخت هجر تو صد ره ولیکن
همان دل به وصل تو امّیدوارست
چه شد یار فیّاض اگر با رقیب است
به کام توهم میشود، روزگارست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره گذر زمان و تغییر فصلها است. شاعر به این نکته اشاره میکند که با وجود اینکه فصل گل به پایان رسیده و چمن به خزان رفته، همچنان زیبایی و جذابیت یار در نظر او باقیمانده است. او به دلش هوای سفر دارد ولی نمیتواند برود. شاعر به لذتهای زندگی اشاره میکند، حتی در تلخیها، و به یادهایی از نوشیدنیها و شیرینیها میپردازد. در نهایت، شاعر به تفاوت در آرزوها و خواستههای خودش و یارش اشاره میکند و به نوعی بیان میکند که احساسات و آرزوهای آنها متفاوت است.
هوش مصنوعی: دل من به نسیم بهار وابسته است و دیوانگی در سرم وجود دارد که در انتظار چیزی است.
هوش مصنوعی: چهرهی دلشکسته و زخمخوردهی عاشق در میان زیبارویان بهمثابهی سکهای با ارزش در بازار است.
هوش مصنوعی: دل را هرگز از عشق زلف و چهرهات جدا نخواهم کرد؛ چرا که یادگار ایمان و کفر من است.
هوش مصنوعی: غم دوری تو مرا به شدت می سوزاند، اما با این حال همان دل این امید را دارد که به وصالت برسم.
هوش مصنوعی: چرا یاری بخشنده اگر با رقیب است، در نهایت به نفع تو نمیشود؟ این را باید به حساب روزگار گذاشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.