ای شهنشاهی که ترک آسمان بندد کمر
از برای بندگی کمترین هندوی تو
بر مثال استره سر در شکم پنهان کند
روزگار آنرا که جوید نقص یکتا موی تو
کمترین بندگان ابن یمین کز اعتقاد
هست و خواهد بود دایم معتکف در کوی تو
چون بامیدی که بیند طلعت میمونت را
هر صباحی میشتابد همچو دولت سوی تو
کی روا باشد که دربان نیکخواهی را چو او
دور دارد بر مثال چشم بد از روی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش یک پادشاه و توصیف وابستگی عمیق و عشق بندگانش به او میپردازد. شاعر، به توصیف ویژگیهای خارقالعاده و جذابیت پادشاه اشاره میکند و در بند اول، نشان از فخر و عظمت او میدهد. با ابراز امیدواری، شاعر آرزو میکند که همیشه در خدمت پادشاه بماند و از زیباییهای او بهرهمند شود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که دور بودن از پادشاه، مانند دوری از چشم بد است و باید همیشه در نزدیکی او بود.
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که آسمان را به خود میفروشد، برای خدمت به کمترین و ناچیزترین فرد هندی که تو را میپرستد، کمر بستهای.
هوش مصنوعی: زمانه مانند ستارهایست که در دل خود رازها را پنهان میکند؛ آنکه در جستجوی عیب و نقص است، حتی کوچکترین ایراد در تو را نیز خواهد یافت.
هوش مصنوعی: کمترین بندگان تو ابن یمین است که به اعتقادش همیشه در این مکانی که تو حضور داری، باقی خواهد ماند و به عبادت میپردازد.
هوش مصنوعی: هر روز با امیدی مانند صبحی که به دیدن چهره زیبایت میآید، به سمت تو میشتابم.
هوش مصنوعی: آیا مناسب است که یک دربان مهربان و دلسوز را مانند چشمی بد، از روی تو دور نگهدارند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو
وز فراق روی تو بگداختم چون موی تو
جان من پاینده اندر تن ز مشگین موی تست
دل بود روشن ز روی فرخ دلجوی تو
از نهیب تیر مژگان و کمان ابرویت
[...]
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو
من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست
غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو
هر کسی از غم پناه خود به جایی میبرد
[...]
مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
دستگیر دل گه آشفتگی گیسوی تو
هر که دید آن موی و رو در کفر و در اسلام گفت
صبح اسلام است و شام کفر روی و موی تو
پیش شمع روی تو مهر فلک پروانه ایست
[...]
ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی
گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای
[...]
شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو
تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب
تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو
مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.