گنجور

 
ابن یمین

وزیر شاه نشان ای یگانه دو جهان

توئی که ذات تو مقصود از سه مولودست

چهار ماه بود تا به پنجگانه حواس

ز شش جهه به دل خسته ام که موعودست

ز هفتمین درک انتطار برهانم

امید هشت بهشت ار تراز معبودست

که زیر نه فلک ده دله بصد اخلاص

امیدوار بجان بنده تو محمودست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

بدان خدای که در جست و جوی قدرت او

مسافران فلک را قدم بفرسودست

به دست احمد مرسل به کافران قریش

هزار معجزهٔ رنگ رنگ بنمودست

ز ناودان قضا آب حکم بگشادست

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

امیر مقبل عالم که تا جهان بودست

بجز در آینده مانندۀ تو ننمودست

گشاد تیر تو بست دستها که بربستست

زبند رمح تو بس کارها که بگشودست

هزار بار ببازی سنان نیزۀ تو

[...]

حکیم نزاری

محبتی که میان من و تو موجود است

پس از من و تو بماند که پیش ما بوده ست

ز ابتدای ازل تا به انتهای ابد

قضا به حکم مرا با تو عشق فرموده ست

هنوز دیده ی معنی نکرده بودم باز

[...]

خواجوی کرمانی

چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست

بیا که عمر من این پنجروز معدودست

مقیم کوی تو گشتم که آستان ایاز

بنزد اهل حقیقت مقام محمودست

دلم ز مهر رخت می کشد بزلف سیاه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه