مرا دولت بشارت داد و گفت آمد زمان آن
که از دوران شوی بارد گر خرم دل و شادان
صفای صبح پیروزی بفال سعد شد پیدا
ظلام شام نکبت گشت زیر نور او پنهان
چه خوش زین مژده ناگه بگوش هوش من آمد
میان شام نکبت گشت زیر نور او پنهان
چه گفتم گفتم ایدولت بمانی تا ابد باقی
که از رمز تو میگوید برسم مژده دل با جان
که اینک وقت آن آمد که بخشد از سرشفقت
ز تاب آفتاب غم نجاتم سایه یزدان
محیط مرکز دولت سپهر حشمت و رفعت
جهان رأفت و رحمت خدیو کشور ایران
سلیمان قدر آصف رأی تاج ملک و ملت آن
ببخشش هست چون حاتم ببخشایش چو نوشروان
فلک قدر و ملک سیرت بود آنشاه نام آور
که نامش بر نگین خود نگارند از شرف شاهان
بر اوج طارم جاهش که با عرش است هم زانو
فروتر پایه اش باشد بر تبت برتر از کیوان
نباشد سعد قاضی را درین فیروزه گون مسند
جز این کاری که حکمش را بامضا میدهد فرمان
سپهدار صف پنجم که بهرام است نام او
کند بد کیش خصمش را به تیغ جانستان قربان
فراز مسند شاهی صفای ذات پاکش بین
که خورشید پنداری بر اوج آسمان تابان
نوای زهره زهرا از آنرو دلپذیر آمد
که بر ساز طرب گوید مدیحش را بصد الحان
عطارد نامه فتحش بفیروزی چو بنویسد
کند نصر من الله را طراز کنیت عنوان
به پیکی بر درش گردد مه تابان شبا روزی
بمیدان فلک زین رو فرو مانند ازو اقران
نسیم روضه خلقش بر آن کورا خلیل آمد
بلطف ار بگذرد روزی شود آتش بر و ریحان
سموم آتش قهرش بدریا بگذرد بیند
ز قعرش خاک و خاکستر شود بر گنبد گردان
نگویم ابر نیسانی بود چون دست در بارش
که اصحاب کمال از من شمارند این بصد نقصان
ازین گر رشحه ئی ریزد بود اصل سعادتها
وز آن گر قطره ئی بارد شود سرمایه طوفان
جهاندارا بدرگاهت کشید ابن یمین گوهر
که در عالم کسی چون تو نمیداند بهای آن
سخن آورد و عقلم مرا گفت این متاع آنجا
چو سحر سامری باشد بنزد موسی عمران
اگر چه در موزونست شعر آبدار تو
ولیکن زیرکی نبود گهر بردن سوی عمان
بلی گر چه صوابست این که عقلم رأی زد لیکن
چنین دولت نمی افتد بنزد هرکسی آسان
کنون چون بخت یاری کرد بوسیدم رکاب تو
عنان این سعادت را زکف دادن توان نتوان
فراز مسند شاهی توئی سلطان بحمدالله
بسان عنصری بنده بر تخت تو مدحت خوان
تو آن شاهی که میدانی کماهی حال من بنده
هنرهای ایازی را که داند بهتر از سلطان
بماند جاودان نامت بشعرم زنده بهر آن
که نامت زنده میدارم بآب چشمه حیوان
بشاعر زنده میماند بگیتی نام شاهانرا
فروغ از رودکی گیرد چراغ دوده سامان
منم بستان ملکت را نوای بلبل خوشگو
نوائی ده فراکارم برای رونق بستان
همیشه تا مه تابان نماید چشم خلقانرا
گهی چون گوی و گه چوگان برین فیروزه گون میدان
به میدان شقاوت باد گوی آسا سر خصمت
به هر صورت که رأی تست گردان در خم چوگان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با مضمون شادی و بشارت از پیروزی و نصرت سخن میگوید. شاعر اعلام میکند که زمان خوشبختی و پیروزی فرا رسیده و نور خوشبختی تمام تاریکیها را از بین برده است. او از دولت و قدرت پادشاه سخن میگوید و او را با بزرگان تاریخ همچون سلیمان و نوشروان مقایسه میکند. شاعر امیدوار است که صفای مسند پادشاهی همیشگی باشد و برکت و رحمت در کشور ایران حاکم شود.
شعر به ستایش قدرت و بهروزی پادشاه میپردازد و از ولایتی که او دارد میستاید و بیان میکند که همراهی بخت خوب در اینجا پادشاه را یاری کرده است. شاعر خود را بنده و مداح پادشاه دانسته و از کوشش برای حفظ نام و یاد او سخن میگوید. در انتها، شاعر بر عزم خود برای حمایت از پادشاه و آرزوی پیروزی دایمی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: مشارکت سرنوشت به من نوید داد و گفت زمان آن فرا رسیده است که از سختیها و مشکلات گذشته رهایی یابم، اگر با دل شاد و خوشحال باشم.
هوش مصنوعی: نور صبح، symbol خوبی و پیروزی است که با خود امید و شادابی به ارمغان میآورد. در مقابل، تاریکی شب که نماد ناکامی و بدبختی است، با طلوع صبح از بین میرود و به وسیله نور صبح پنهان میشود.
هوش مصنوعی: ناگهان این خبر خوش به ذهنم رسید که در میان شب تار و سخت، زیر نور او پنهان شدهام.
هوش مصنوعی: من گفتم که ای معصوم من، باید همیشه در کنار من بمانی تا همواره پاسدار عشق و راز تو باشم و خوشحالی و دلخوشیام را به جان خود تقدیم کنم.
هوش مصنوعی: اکنون زمان آن فرارسیده که خداوند با مهربانیاش از تنگنا و غمهایم نجاتم دهد، همانگونه که آفتاب به من گرما میبخشد.
هوش مصنوعی: این متن به وصف و ستایش مرکز قدرت و عظمت حکومت در ایران میپردازد و به ویژگیهای مثبت چون رحمت و محبت خداوند برای کشور اشاره میکند. به عبارت دیگر، اینجا به شکوه و منزلت ایران و تأثیر آن در جهان پرداخته شده است.
هوش مصنوعی: سلیمان به آصف، که در درک و تدبیر اوج بلندی داشت، اهمیت و ارزش زیادی میداد و همچون حاتم طایی که معروف به بخشندگی است، او نیز به بخشش و سخاوت مشهور بود، همانطور که نوشروان، پادشاه دادگستر، به عدالت و انصاف شناخته میشد.
هوش مصنوعی: آسمان و سرنوشت، ویژگی و شخصیت پادشاهی را میسازند که نامش را بر روی انگشترش حک کردهاند، زیرا او از شرافت و بزرگی شاهان برخوردار است.
هوش مصنوعی: در بلندای طارم، جایگاه او همسطح عرش است و حتی از پایه آن هم در جایگاه بالاتری قرار دارد، فراتر از کیوان.
هوش مصنوعی: در این مقام فیروزهای، سعد قاضی تنها مسئولیتش این است که احکام را امضا کند و کاری جز این ندارد.
هوش مصنوعی: سپهداری از صف پنجم که نامش بهرام است، به دشمن خود که دارای عقاید نادرست است، با شمشیرش حمله میکند و او را به قتل میرساند.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی شخصیت و مقام والای فردی اشاره دارد. شاعر به وصف چهرهای میپردازد که مانند خورشید در بلندای آسمان درخشان است و پاکی و صفای وجود او را به تصویر میکشد. این فرد در جایگاهی رفیع قرار دارد و نورانیت او به قدری است که همچون خورشید در آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: صدای دلنواز زهره زهرای پیامبر به خاطر این است که با ساز خوش، نغمههای شادیبخش و ستایشش را به زیبایی بیان میکند.
هوش مصنوعی: اگر سیاره عطارد پیروزی را در نامهاش بنویسد، به گونهای که نصر من الله را عنوان کند، این نشاندهندهی فتح و پیروزی بزرگ خواهد بود.
هوش مصنوعی: یک پیامآور به دروازهاش میآید که مانند ماه درخشان است. او در روز به میدانی از آسمان میرود و به همین دلیل دیگر ستارهها از او کمنورتر به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: نسیم خوشبو و ملایمی که از باغ بهشتی او سرازیر میشود، اگر آن نابینا، یعنی کسی که از زیباییها و لطافتها محروم است، فرصتی پیدا کند، میتواند روزی آتش عشق و شوق را در دلش شعلهور سازد و او را به سمت عطر گلهای آن باغ بکشاند.
هوش مصنوعی: خشم او مانند آتش سوزان به دریا میرسد و در اعماق آن، خاک و خاکستر میشود و بر روی گنبد آسمان پراکنده میگردد.
هوش مصنوعی: من نمیگویم که ابر نیسانی بود، زیرا به دست آوردن بارش آن مانند این است که کسانی که به کمالات دست یافتهاند، از من به شمارش میآیند در حالی که من پر از نقص هستم.
هوش مصنوعی: اگر حتی ذرهای از این نعمتها به دست آید، اصل خوشبختیها در آن نهفته است و اگر تنها یک قطره از آن بریزد، میتواند باعث بروز طوفان و تحولی بزرگ شود.
هوش مصنوعی: ای بیهمتا و بزرگوار، ابن یمین این گوهر را به درگاه تو تقدیم میکند، زیرا در عالم هیچکس ارزش و بهای این گوهر را چون تو نمیداند.
هوش مصنوعی: سخن به میان آمد و عقل من به من گفت که این کالا مانند سحر سامری است که نزد موسی، پسر عمران، قرار دارد.
هوش مصنوعی: شعر تو هرچند زیبا و دلنشین است، اما اگر دانش و تیزهوشی نباشد، نمیتوانی چیز ارزشمندی را به جایی خوب ببری.
هوش مصنوعی: بله، هرچند که عقل من میگوید این کار درست است، اما باید بدانید که بهدست آوردن این موفقیت به این سادگیها نیست و برای هرکس امکانپذیر نیست.
هوش مصنوعی: اکنون که بخت به من یاری رسانده است، رکاب تو را بوسیدم و نمیتوانم این سعادت را از دست بدهم.
هوش مصنوعی: تو ای پادشاه، با یاری خداوند بر بلندای سلطنت نشستهای و چون عنصری، من نیز به عنوان خدمتی به تو، بر این تخت تو را ستایش میکنم.
هوش مصنوعی: تو مانند شاهی هستی که از حال من بنده باخبر هستی، مثل ماهی که وضعیتش را میشناسد. هنرهای عیسی را بهتر از هر سلطانی میدانی.
هوش مصنوعی: نامت همیشه در اشعار من باقی خواهد ماند، زیرا من به خاطر تو آن را زنده نگه میدارم، همچنان که آب چشمه حیات همواره جاری است.
هوش مصنوعی: شاعر در دنیا زنده میماند و نام شاهان را زنده نگه میدارد. او از رودکی الهام میگیرد و مانند نوری در دنیای شعر روشنایی میبخشد.
هوش مصنوعی: من باغی را دارم که صدای بلبل در آن بسیار دلنشین است و من هم میخواهم برای زیبایی و شادابی این باغ، کارهایی انجام دهم.
هوش مصنوعی: همیشه تا زمانی که ماه درخشان به چشم مردم میتابد، گاهی مانند گوی و گاهی هم مانند چوگان در این میدان آبی رنگ، بازی میکند.
هوش مصنوعی: در میدان سختیها، سرنوشتت را به دست خودت بسپار و با هر شکلی که میخواهی، با دشمنی که داری، روبهرو شو و مانند یک بازیکن در بازی چوگان، آن را به سمت هدف خود هدایت کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سپهسالار لشکرشان یکی لشکر کاری
شکسته شد از و لشکر ولیکن لشکر ایشان
چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطان
که روز افزون بدو گشته ست ملک و ملت و ایمان
بدین دولت زیادت شد به اسلام اندرون قوت
بدین دولت پدید آمد به تعطیل اندرون نقصان
بدین دولت جهان خالی شد از کفران و ازبدعت
[...]
خجسته دولت عالی همین کرد ای ملک پیمان
که فتحی نو دهد هر روز از یک گوشه کیهان
فرود آرد سپاهت را به گرد کشور عاصی
برآرد گرد از آن کشور بسوی گنبد گردان
برانگیزد ز شادروان سپاه پادشاهی را
[...]
چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگان
به دست سالیان شسته زمان از موی تو قطران
ز قول رفته و مانده چه بر خواندی و چه شنودی؟
چه گفتند این و آن هر دو؟ چه چیز است این، چه چیز است آن؟
گر این نزدیک را گوئی و آن مر دور را گوئی
[...]
چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش
چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.