ساقی بیار باده که چون خلد شد چمن
شد باغ روشن از گهر ابر تیره تن
آهوی سرو نافه بیفکند وزین قبل
باد صبا گرفت دم نافه ختن
زد بر نوای بلبل شیدا چنار دست
وز ذوق آن به رقص دَراِستاد نارون
شد روی آبگیر چو سوهان آژده
تا از صبا فتاد بر اندام او شکن
لاله ز بس که قطره شبنم برو نشست
شد ساغر عقیق پر از لولو عدن
از روشنی انجم گلهای بوستان
گوئی مگر مجره کشیدند بر چمن
جز برگ بید و سرخ گل اندر جهان که دید
تیغ از زمرد و سپر از گوهر یمن
گر غنچه در فریب دل عندلیب نیست
بهر چه زر ساو گرفتهست در دهن
با شنبلید و نرگس تر نسبتی گرفت
زلف سیاه دلبر و رخسار زرد من
آن دلبری که عارض و زلف مسلسلش
بشکست نرخ سنبل و بازار یاسمن
در حیرتم ز طلعت او تا چه خوانمش
ماه شب چهارده یا شمع انجمن
ماه است اگر نه ماه بود خسته محاق
شمع است اگر نه شمع بود بسته لگن
جز خط مشکبوی و رخ جانفزای او
هرگز بنفشه دید کسی رسته بر سمن
جز قد خوش خرام و تن چون حریر او
سرو روان که دید برش برگ نسترن
میزیبدش که پای نهد بر دو چشم من
زیرا که جویبار سزد سرو را وطن
زلفش به کافری دل زارم اسیر کرد
وانگه فکند بی سببی در چه ذقن
سهلست اگر چو خود ذقنش در چهش فکند
در چه توان شدن به امید چنان رسن
شهری اسیر فتنه و غوغای حسن او
واو بر جناب خسرو آفاق مفتتن
والا نظام دولت و ملت که ذات او
نور مجسم است ز انوار ذوالمنن
آن سروری که از حسد بوی خلق او
بر تن قبا کند گل خوشبوی پیرهن
بر خاک اگر ز فیض کفش قطرهای چکد
طوبی حسد برد به دل از سبزه دمن
گردون شد ازرقی و مه و مهر انوری
بهر ثنا و مدحت آن سرور زمن
حاسد چو اوج جاه وی آورد در خیال
از غم بسان چاه فرو شد به خویشتن
دشمن به روز معرکه از تیغش آن کشد
کز طعنه شهاب کشد در شب اهرمن
ای نابسوده اوج جلال تو دست وهم
وی ناسپرده خاک جناب تو پای ظن
در رزم و بزم بر سر اعدا و اولیا
چون ابر درفشانی و چون مهر تیغ زن
تا عدل دین پناه تو ضبط جهان نهاد
در یک کنام میچرد آهو و کرگدن
در جنب بارگاه تو کان نسر واقع است
سیمرغ بی ثبات بود راست چون زغن
ابن یمین کمینه ثنا خوان جاه تست
بادا ثنای او به قبول تو مقترن
پیوسته باد مرجع خلقان جناب تو
در نفع و ضر و خیر و شر و شادی و حزن
دائم دل سیاه چو سنگ مخالفان
باد از برای خنجر خونخوار تو مسن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد. از باغها و گلها و مهتاب گرفته تا عشق و دلبرانی که دل را به وسوسه میاندازند. شعر به زیبایی معشوق و تأثیر او بر شاعر اشاره میکند و همچنین به تنشهای روحی و عاطفی که از عشق بر او وارد میشود. شاعر تصاویری از باغ، لالهها، بلبل و سایر عناصر طبیعی برای بیان احساسات خود استفاده میکند و نهایتاً به مدح و ستایش یک شخصیت مهم اجتماعی میپردازد. در مجموع، شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و تأمل در زندگی است.
هوش مصنوعی: درخواست کن که میخوام باده بیاوری، زیرا وقتی که باغ و چمن بهشتگونه میشود، زیبایی آن مانند درخشش مروارید از ابرهای تیره نمایان میشود.
هوش مصنوعی: آهو به سمت درخت سرو میرود و با این حال، باد صبحگاه، عطر خوش گلهای ختن را به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: پرندهای با صدای دلانگیز و شادابش بر درخت چنار نشسته و از لذت آن، درخت نارون را به رقص درآورده است.
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند آینهای در آب صاف شده است و وقتی نسیم ملایمی به او برخورد میکند، زیباییاش را نمایانتر میسازد.
هوش مصنوعی: به خاطر نشستن شبنمهای فراوان بر روی گل لاله، این گل مانند یک جام عقیق پر از مرواریدهای بهشتی جلوهگر شده است.
هوش مصنوعی: نور ستارهها بر گلهای باغ مانند است، گویی که آنها بر روی چمن خط کشیدهاند.
هوش مصنوعی: غیر از برگ بید و گل سرخ در دنیا چیز دیگری نیست که تیغ از زمرد و سپر از جواهر یمن بیابیم.
هوش مصنوعی: اگر غنچهای در دل بلبل نیست، پس چرا آنچه را که در دهان دارد، به این اندازه ارزشمند میداند؟
هوش مصنوعی: با گلهای خوشبو و نرگس، ارتباطی برقرار کردم، چون زلفهای سیاه معشوق و چهره زرد من به هم شبیه است.
هوش مصنوعی: آن معشوقهای که زیبایی چهره و موهایش دلربا است، به راحتی میتواند قیمت سنبل و بازار یاسمن را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: من از زیبایی او در شگفتم و نمیدانم او را چه بنامم، آیا ماه شب چهاردهم یا شمع جمع هستی؟
هوش مصنوعی: اگر ماه وجود ندارد، نباید در تاریکی محو شود؛ و اگر شمعی نیست، نمیتواند در ظرفی خاموش بماند.
هوش مصنوعی: جز خط زیبای معشوق و چهره دلربایش، هیچ کس هیچ گلی را بالنده بر درخت سمن ندیده است.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و لطافت او اشاره دارد. او دارای اندامی نرم و چون حریر است و حرکاتش آرام و دلنواز است. زمانی که کسی او را میبیند، شگفتزده میشود و مانند تماشا کردن شکوفههای نسترن به وجد میآید.
هوش مصنوعی: اگر او بر روی چشمان من قدم بگذارد، باید با دقت و احترام این کار را کند، چون برای سرو، جای آبشار و جویبار، همانند وطنش است.
هوش مصنوعی: موهای او با زیبایی دل من را اسیر کرد و سپس بدون دلیل مرا در حالتی نامناسب رها کرد.
هوش مصنوعی: اگر او هم مثل خود را در حال هیجان نشان دهد، مجبور نیستیم به امید آنکه مانند آن طناب به زندگی ادامه دهیم.
هوش مصنوعی: شهر به خاطر زیبایی او در آشفتگی و هیجان است و همه در جلوههای او به شگفتی افتادهاند.
هوش مصنوعی: دولت و ملت به قوهای والا و روشن اشاره دارد و ذات او همچون نوری نمایان است که از نعمتهای بیپایان الهی سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر حسد به دیگران، بخواهد که بر عشقی که در دل دارد بپوشاند، در واقع مانند گلی خوشبو است که برای زیباییاش در لباس به تن کرده. این به نوعی نشاندهنده شادی و زیبایی در وجود او است، حتی اگر به خاطر حسد، آن را از دیگران پنهان کند.
هوش مصنوعی: اگر از خاری که بر روی زمین است، حتی یک قطره از فیض و نعمت کفش بیفتد، درختان طوبی (درختان بهشتی) به سبزهی دمن (مرتعی) حسادت میکنند.
هوش مصنوعی: آسمان ز رنگ آبی درآمده و ماه و خورشید نیز به خاطر ستایش و تمجید از آن بزرگوار، درخشندگی خاصی یافتهاند.
هوش مصنوعی: حسود هنگامی که میبیند کسی به مقام و موفقیتی دست یافته، به خاطر غم و حسادتش مانند چاهی عمیق فرو میرود و در غم خود غرق میشود.
هوش مصنوعی: دشمن در میدان جنگ، با شمشیرش برتری پیدا میکند، همان گونه که شهابسنگ در دل شب، از تیرگیهای اهریمن میگذرد.
هوش مصنوعی: ای کریم و با جلال، الطاف و نعمتهای تو فراتر از تصور ماست و دشواریهای فهمیدن مقام تو را تنها باید به خودت بسپاریم. بیپایه و بیاساس است هرگونه گمانی که دربارهٔ حقیقت تو داشته باشیم.
هوش مصنوعی: در جنگ و میزندگی، به دشمنان و دوستان، مانند ابری که باران میبارد و مانند خورشید که با شمشیر میزند، عمل کن.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عدالت دین، پناه تو باشد، همهی موجودات در یک جا کنار هم قرار میگیرند و تفاوتهایشان محو میشود، مانند آهو و کرگدن که در کنار هم زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: در کنار بارگاه تو، گودالی وجود دارد که سیمرغ، پرندهای افسانهای و ناپایدار، در آن به نظر میرسد همچون کلاغی که بیثبات است و همیشه در حال تغییر و عدم ثبات است.
هوش مصنوعی: ابن یمین، شاعر و ثناگوی توست. امیدوارم که ستایش او مورد قبول تو واقع شود.
هوش مصنوعی: خواسته شده که همیشه تو، پناهگاه و مرجع مردم باشی در زمانهای خوب و بد، در نفع و ضرر، شادی و غم.
هوش مصنوعی: دل من همیشه در برابر دشمنان مانند سنگ سیاه است و باد برای خنجر خونین تو آماده میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقن
گفتا یکی شکفته گلست و یکی سمن
گفتم در آن دو زلف شکن بیش یا گره
گفتایکی همه گره است و یکی شکن
گفتم چه چیز باشد زلفت در آن رخت
[...]
کردم تهی دو دیده بر او من چنانک رسم
تا شد ز اشکم آن ز می خشک چون لژن
من کرده پیش جوزا، وز پس نبات نعش
اینهم چو باد بیزن و آنهم چو با بزن
ای گلبن روان و روان را بجای تن
پیش آر جام و تازه کن از راح روح من
زان می که رنگ و بوی تقاضا کند ازو
د رکوهسار لاله و در باغ یاسمن
خمری که مشک خفته و بیدار در دو حال
[...]
زیرا که نیست از گل و از یاسمن کمی
تا کم شدهست آفت سرما ز گلستان
تا باد ماه آبان بگذشت در چمن
شد زرد و پر ز گرد به اندر چمن چو من
چون تخته های زرین بر نیلگون پرند
برگ چنار ریخته از باد در چمن
بر شاخ نار نار کفیده نگاه کن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.