گنجور

 
بلند اقبال

نه همی حسن چهره دارددوست

کآنچه حسن است درجهان با اوست

حسن دلبر نباشد از خط و خال

چه بری لذت از گل ار بی بوست

بد گر از اورسد نباشد بد

خوب رو بدهم ار کند نیکوست

قامت من که گشته خم چوهلال

نه ز پیری است بلکه ز آن ابروست

اینکه بینی چنینم آشفته

نه ز سودا بود کز آن گیسوست

زخم کز دوست خوشتر از مرهم

درد کز اوست بهتر از داروست

زلف اورا به شکل چوگان دید

که دل من به پیش اوچون گوست

چه غم از مویه گر چومو شده ام

هم میان نگار من چون موست

دل ز عشق رخش بلند اقبال

نکند گر کنندش از تن پوست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

عمر کاک را که خواهد گفت

کای عزیز و گزین برادر دوست

در هوای من اردل تو دوتاست

دل من در هوای تو یک توست

مهر هر کس کهن کهن گشته

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
انوری

صاحبا ماجرای دشمن تو

که کسش در جهان ندارد دوست

گفته‌ام در سه بیت چار لطیف

زان چنانها که خاطرم را خوست

طنز می‌کرد با جهان کهن

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای کریمی که در جهان کرم

بخشش بی ریات عادت و خوست

میزبانی است تازه روی گفت

که همه پشت گرمی من ازوست

پشتم از خدمتت دوتاست چرا

[...]

حمیدالدین بلخی

بالله ار بر تنم بدرّی پوست

هیچ دشمنت را ندارم دوست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه