کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست
به کف صبحدم از زلف تو تا تاری هست
نه بجز ذکر تو در روز وشبم کاری هست
نه به جز فکر تو در سال و مهم کاری هست
می توان گفت که دارد ز دل من خبری
هر کجا درقفسی مرغ گرفتاری هست
نتوانم که تو راهمدم غیری بینم
گرچه هر جاست گلی همره او خاری هست
مگر ازگیسوی تو شانه گشاده است گره
که دکان بسته به هر دکه که عطاری هست
چشم مست تو بدین سان که ببرد ازمن هوش
نتوان گفت که درعهد تو هشیاری هست
ای دل اندر بر آنچشم سیه ناله مکن
که ننالد کس اگر در بر بیماری هست
مردم ازبسکه بزد از مژه خنجر به دلم
چشم مست تو عجب کافر خونخواری هست
حال آشفته دلم در شکن طره ی تو
داندآن صعوه که اندر دهن ماری هست
نه عجب بر سر مشک ار بنهی پا کز مشک
زیر هر چین وخم زلف تو خرواری هست
نیست درعهد شه روی زمین ناصر دین
به جز از طره ات ار رهزن و طراری هست
وصف روی تو و اشعار بلنداقبال است
صحبتی گر سر هر کوچه وبازاری هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و زیبایی محبوب اشاره دارد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق بیان میکند. شاعر میگوید هیچ چیز جز یاد معشوق در روز و شب برایش اهمیت ندارد و نمیتواند معشوق را با کسی دیگری ببیند. همچنین به نزدیکی و تسلط معشوق بر دلش اشاره کرده و از تأثیر چشمان او بر خود صحبت میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که زیبایی معشوق و عشق او در هر کجا و هر زمان حضور دارد و هیچ کس نمیتواند آن را نادیده بگیرد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیگوید که سرزمینهای ختن، تبت و تاتار در دسترس هستند؛ زیرا بیداری و روشنی صبح از زیبایی زلف تو تاثیر گرفته است.
هوش مصنوعی: در طول شب و روز تنها به یاد تو هستم و هیچ کار دیگری ندارم که به آن فکر کنم. در تمام سال هم به جز فکر تو هیچ دغدغهای ندارم.
هوش مصنوعی: میتوان گفت که هر جا که مرغی در قفسی گرفتار است، دلم از آن خبر دارد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم تصور کنم که در کنار کسی غیر از تو باشم، هرچند در هر جایی که بروم، گلهای زیبا هستند، اما باز هم کنار آنها خارهایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: آیا به جز از گیسوی تو کسی میتواند گرههای زندگی را باز کند؟ هیچ دکانی به اندازه عطاری، دارو و درمان ندارد.
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو به قدری جذاب است که ذهن و هوش مرا میبرد. نمیتوان گفت که در زمان تو کسی میتواند هوشیار باشد.
هوش مصنوعی: ای دل، در مقابل آن چشمان سیاه ناله نکن، زیرا اگر در آغوش کسی بیمار باشد، هیچکس از او شکایت نمیکند.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر زیبایی چشمان مست تو و تأثیری که بر دل من دارد، میگویند که تو مانند کافری هستی که با خنجر به دلم میزند.
هوش مصنوعی: احساس آشفته و پریشان دلم را تنها خودت میدانی، درست مثل آن پرندهای که در دهان مار گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: عجیب نیست اگر بر روی مشک پا بگذاری، چرا که در زیر هر چین و خم موی تو، انبوهی از زیبایی و راز نهفته است.
هوش مصنوعی: در زمانه ما، هیچ کس جز تو که موی تو گرانی دین را به دوش میکشد، دوستدار دین نیست؛ حتی اگر راهزنان و بیرحمانه به دنبال تو باشند.
هوش مصنوعی: هر جا که بروی و در هر صحبت و گفتگو که بر سر زبانهاست، به زیبایی و عظمت چهره تو اشاره شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر توأم کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقهٔ موئیت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
[...]
گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هست
باشم اغیار اگر جز تو مرا یاری هست
نشود دور ز تیغ تو که هرگز نکند
بلبل اندیشه که اندر پی گل خاری هست
گر خطت هست مزور سزد ایدوست از آنک
[...]
همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
یا چو من هجر ترا هیچ گرفتاری هست
دیده دهر بدور تو ندیده است بخواب
که چو چشمت بجهان فتنه بیداری هست
ای تماشای رخت داروی بیماری عشق
[...]
مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز ذکر توام کاری هست
مشنو ای جبه که جز پیرهنم یاری هست
یا بجز پیچش دستار مرا کاری هست
گر بگوئی که بحمل و تتقم کاری نیست
[...]
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد
کز من و جان منش نیز مددکاری هست
میخرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.