گنجور

 
بلند اقبال

کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست

به کف صبحدم از زلف تو تا تاری هست

نه بجز ذکر تو در روز وشبم کاری هست

نه به جز فکر تو در سال و مهم کاری هست

می توان گفت که دارد ز دل من خبری

هر کجا درقفسی مرغ گرفتاری هست

نتوانم که تو راهمدم غیری بینم

گرچه هر جاست گلی همره او خاری هست

مگر ازگیسوی تو شانه گشاده است گره

که دکان بسته به هر دکه که عطاری هست

چشم مست تو بدین سان که ببرد ازمن هوش

نتوان گفت که درعهد تو هشیاری هست

ای دل اندر بر آنچشم سیه ناله مکن

که ننالد کس اگر در بر بیماری هست

مردم ازبسکه بزد از مژه خنجر به دلم

چشم مست تو عجب کافر خونخواری هست

حال آشفته دلم در شکن طره ی تو

داندآن صعوه که اندر دهن ماری هست

نه عجب بر سر مشک ار بنهی پا کز مشک

زیر هر چین وخم زلف تو خرواری هست

نیست درعهد شه روی زمین ناصر دین

به جز از طره ات ار رهزن و طراری هست

وصف روی تو و اشعار بلنداقبال است

صحبتی گر سر هر کوچه وبازاری هست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز به جز فکر توأم کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقهٔ موئیت گرفتاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست

[...]

ابن یمین

گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هست

باشم اغیار اگر جز تو مرا یاری هست

نشود دور ز تیغ تو که هرگز نکند

بلبل اندیشه که اندر پی گل خاری هست

گر خطت هست مزور سزد ایدوست از آنک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
سیف فرغانی

همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست

یا چو من هجر ترا هیچ گرفتاری هست

دیده دهر بدور تو ندیده است بخواب

که چو چشمت بجهان فتنه بیداری هست

ای تماشای رخت داروی بیماری عشق

[...]

نظام قاری

مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست

یا شب و روز بجز ذکر توام کاری هست

مشنو ای جبه که جز پیرهنم یاری هست

یا بجز پیچش دستار مرا کاری هست

گر بگوئی که بحمل و تتقم کاری نیست

[...]

وحشی بافقی

تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست

طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست

با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد

کز من و جان منش نیز مددکاری هست

می‌خرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وحشی بافقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه