گنجور

 
بلند اقبال

از چیست ترشرویی؟ بهر چه تلخ گویی؟

اندر شکستن عهد تا کی بهانه جویی

کردی سیاه روزم از بس سیاه چشمی

کردی سیاه بختم از بس سیاه مویی

گر درد داری از من درمان چرا نخواهی؟

ور غم تو راست در دل با من چرا نگویی؟

هرچند تندخویی در عهد و مهر کندی

مریخی از طبیعت با اینکه ماهرویی

حورت اگر بگویم هستی نکوتر از وی

غلمانت ار بخوانم صد باره به از اویی

عمری بود که با من باشد بدی شعارت

بد هم نکوست از تو از بس همی نکویی

مشکل که کردی ای دل چون من بلنداقبال

زیرا که گاه بیگاه در قید آرزویی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی

بدخو چرا شدستی آخر مرا نگویی

در نیکویی تمامی در بدخویی بغایت

یارب چه چشم زخمست خوبیت را نکویی

گه دوستی نمایی گه دشمنی فزایی

[...]

ادیب صابر

ای طره های خوبان از نافه تو بویی

هژه هزار عالم در عرصه تو گویی

چون شمع جمله دادی پروانه غمت را

وانگه ز تو ندیده پروانه هیچ رویی

حسن هزار لیلی از گلبن تو رنگی

[...]

عطار

ای آفتاب رویت از غایت نکویی

افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی

گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید

دو کون مست گردد از غایت نکویی

یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگز

[...]

سراج قمری

ای طره‌های خوبان، از نافهٔ تو بویی

هجده‌هزار عالم، در عرصهٔ تو گویی

چون شمع، جمله رویی در بزمگاه دل‌ها

وانگه ز تو ندیده، پروانه هیچ رویی

ای دست غیرت تو، در چارسوی عشقت

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟

وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟

گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد

تعویذ جانت سازم، ای آیت نکویی

پنهان مشو ز دلها، آتش زن آشکارا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه