روا نباشد اگر گویمت که مه روئی
تو آفتابی وپرتو دهنده اوئی
به سیر باغ وگلستان چه حاجت است تو را
که سروقامت وگلچهر ویاسمین بوئی
پی شکستن دلها چوشیر غژمانی
اگر چه گاه نگه چون رمیده آهوئی
به خاک پای تودادیم آبر بر باد
ز بسکه تندمزاجی وآتشی خوئی
مگر نه سروکند جا کنار جوی چرا
توسروقد زکنارم کناره میجوئی
پی سراغ توخلقی زچار جانب ومن
همی چومی نگرم جلوه گر ز شش سوئی
کسی که ازکف اودل نبرده ای نبود
زچشم مست عجب دلفریب جادوئی
به روزمعرکه ای دوست در بردشمن
تو را چه حاجت جوشن که خود زره موئی
لب تو زآن شده شیرین که چون بلنداقبال
مدام معتمدالدوله را ثناگوئی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و ویژگیهای دلربای محبوب خود اشاره میکند. او میگوید که محبوبش مانند خورشید است و زیباییاش به گلها و باغها نیازی ندارد. شاعر به احساسات عاشقانه و درد ناشی از دوری از این معشوق اشاره میکند و از ویژگیهای او، مانند تندمزاجی و دلربایی، صحبت میکند. در نهایت، او میگوید که محبوبش به قدری جذاب و شگفتانگیز است که نیازی به زره و محافظت ندارد، زیرا خود او به تنهایی مانند سپری قوی عمل میکند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم بگویم که زیبایی تو مانند آفتاب است و تو نورش را میتابانی.
هوش مصنوعی: به سفر در باغ و گلستان نیازی نداری، زیرا خودت همچون درختی بلند و زیبا و دارای چهرهای دلربا و عطر یاس هستی.
هوش مصنوعی: دلها را میشکند، مانند شیر در حال غران. هرچند گاهی نگاهش مانند آهویی خواهد بود که رمیده است.
هوش مصنوعی: ما به خاطر تندمزاجی و خوی آتشی تو، آبرویمان را در برابر تو قربانی کردهایم و به خاک پای تو میافکنیم.
هوش مصنوعی: آیا درخت سرو در کنار جوی نیست؟ پس چرا تو از قامت بلندیام جدا میشوی و به کناری میروی؟
هوش مصنوعی: من در جستجوی تو، مردم از هر سو به من مینگرند و من هم در نگاه به تو مینگرم که از هر طرف جلوهگر هستی.
هوش مصنوعی: کسی که دلش را از دست او نگرفته، از نگاه مسحورکنندهاش حیرت نمیکند.
هوش مصنوعی: در روز جنگ و مبارزه، در برابر دشمن، تو به چه چیزی نیاز داری که خودت زرهای به اندازه یک مو را هم نداری؟
هوش مصنوعی: لبت به قدری شیرین است که یادآور ستایشهای مداوم از بلندآوازهترین شخصیتهاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوات بودی عمری به پیش هر قلمی
به گاه شاهدی و کودکی و نیکوئی
شدی بزرگ به کار قلم شدی مشغول
سرت برند یکی کودک از هنرجوئی
دوات نیستی اکنون قلم شدی زیراک
[...]
چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی
جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی
تو از نبات گرو بردهای به شیرینی
به اتفاق ولیکن نبات خودرویی
هزار جان به ارادت تو را همیجویند
[...]
خوش است عالم آزادگی و خوش خویی
بدین مقام درآ گر بهشت می جویی
اگر تو آینه ی روی دوست دریابی
به روی آینه بنگر که چون نکورویی
کدام جامِ جم آنجا که سینه ی صافی ست
[...]
کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی
سزد که نو کند اکنون لباس دلجویی
چه آبروست که حسن از رخ تو می بارد
به وقت صبح که روی چو ماه می شویی
جز از تو روی کسی را نکو نمی بینم
[...]
تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی
سر از برای چه تابی ز ما نهان به چه رویی؟
هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق
غلام دولت آنم که شمع مجلس اویی
منم ز شوق ز دیوانه تا تو سلسله زلفی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.