مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری
نمیدانم چه کین است این که اندر دل ز من داری
زنی بر خرمن جان دوستان را دائما آتش
به جز بر کشتزار دشمنان جائی نمیباری
غلط میباشد ار من از تو در عالم وفا جویم
که جز تخم جفا در مزرع خاطر نمیکاری
مرا هر کس که باشد دوست داری دشمنی با او
کس ار دشمن بود با من ز جان و دل بدو یاری
ز زهر قهر تو هرگز نخواهد شد کسی ایمن
چو اندر آستین حضرت خیرالبشر ماری
عجب دونپرور و ناکسنوازی الحذر از تو
گلی از بهر هر خار و برای هر گلی خاری
بلند اقبال را نبود هوای همسری با تو
چرا پیوسته با او از دل و جان خصم خونخواری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان شکایت شاعر از آسمان و ظلمهایی که به او میشود، میپردازد. شاعر از نارضایتی و کینه آسمان نسبت به خود سخن میگوید و اینکه آتش سختیها همیشه بر دل دوستانش افتاده و بر دشمنان باران رحمت نمیبارد. او به بیوفایی و سختیهایی که از آسمان میبیند اشاره میکند و میگوید که علقههای دوستی او به دشمنانش آسیب میزند. همچنین اشاره میکند که هیچکس از قهر و خشم آسمان در امان نیست و در نهایت به سرنوشت تلخی که متوجه او و دوستانش شده، تاسف میخورد. شاعر از دنیای نابرابر و ظلمهایی که در آن زندگی میکند، رنج میبرد و به تنهایی و بیعدالتی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ای آسمان، تا چه زمانی میخواهی مرا بیقرار و بیراحت بگذاری؟ نمیدانم چه چیزی در قلبت نسبت به من نهفته است که این چنین آشفتهام.
هوش مصنوعی: زن، با بیرحمی و سختگیری، همیشه بر مزار جان دوستان شعلهای میافکند و هیچ جایی برای بارش رحمت و محبت نسبت به آنها باقی نمیگذارد، اما در کشتزار دشمنان، باز هم هیچ تلاشی برای آسیب زدن نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر من در دنیای وفا و صداقت از تو توقع داشته باشم، این کار اشتباه است، چون تو تنها در دل من بذر بیوفایی و خیانت میکاری.
هوش مصنوعی: هر کس که دوستت دارد، اگر با کسی دشمنی کند، من از تمام وجودم از او حمایت میکنم.
هوش مصنوعی: هیچکس از زهر خشم تو در امان نخواهد بود، همچنان که هیچکس نمیتواند از ماری که در آستین بزرگترین انسانها است، مصون بماند.
هوش مصنوعی: عجب از کسانی که افراد بیارزش را پرورش میدهند و به شایستگیهای آنها توجهی ندارند. باید از تو مراقب بود، چراکه برای هر گلی یک خار وجود دارد و هر گل زیبایی همراه خود سختیها و مشکلاتی دارد.
هوش مصنوعی: شخصی که در زندگیاش خوششانس و سعادتمند است، هیچ رغبتی به ارتباط و همسری با تو ندارد؛ بنابراین تو همواره با دل و جان برای او رقیب و دشمنی خطرناک به حساب میآیی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیرا! تو به هر خوبی و نیکویی سزاواری
ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری
توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری
به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری
حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری
[...]
ز بوی باد آزاری ز نقش ابر نیسانی
نه پندارم که با بستان بهشت عدن یاد آری
شده کافور مینائی براغ از صنع یزدانی
شده دینار مرجانی بباغ از فعل داداری
گل و شمشاد دیداری ترنج و نار پنهانی
[...]
زهی کلک تو اندر چشم دولت کحل بیداری
به عونش کرده مدتها جهانداران جهانداری
مجیر دولت و دنیا و اندر دیدهٔ دولت
ز رای تست بینایی ز بخت تست بیداری
جهان مهر و کینت وجه ساز نعمت و محنت
[...]
جهان از برف پر کافور قیصوریست پنداری
بیاور باده روشن که شد روی هوا تاری
نه به زین موسمی باشد ز بهر عیش و میخواری
نه سلطان ارسلان دارد نظیری در جهانداری
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری
که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نه
اگر پیش سر اندازان سزای تن، سری داری
چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.