بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
یار ما وهمدم ما روز و شب درد وتب است
کرده شب ها خواب بر همسایگان ما حرام
بس که در هجرت دلم در ذکر یا رب یا رب است
کی منجم در زمین دارد خبر از آسمان
از رخ وزلف تو می گوید قمر در عقرب است
کاروان شکر از هندوستان نامد به فارس
اینکه ارزان وفراوان گشته شکر ز آن لب است
گشته اشک دیده ما زینت رخسار ما
آسمان را هم که بینی زینتش از کوکب است
زآن بلند اقبال گشتم در میان عاشقان
کز توام در آستانت پاسبانی منصب است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت به معشوق خود عشق میورزد و بر اثر فاصله و هجرت از او، دچار درد و رنج شده است. شاعر شبها را با خواب حرام و روزها را با نامیدی میگذراند، زیرا غم جدایی معشوق همه چیز را تحتالشعاع قرار داده است. او میگوید که تا چه حد عشق و محبت به معشوق میتواند زندگی را تیره و غمانگیز کند. شاعر به زیباترین شکل احساسات خود را بیان میکند و نشان میدهد که عشق او به معشوق، حتی در ناملایمات و دوری، همواره در او زنده و جاری است. او انتظار دارد که عشقش به معشوق، او را در جمع عاشقان با مقام و منزلت خاصی قرار دهد.
هوش مصنوعی: بدون حضور و زیبایی تو، روزها برای ما از شب هم تاریکتر است. یار و همدم ما، روز و شب تنها به درد و رنج میگذرد.
هوش مصنوعی: در شبها، خواب بر همسایگان ما ممنوع شده است زیرا دل من به خاطر هجرت، مدام در حال دعا و یادآوری «پروردگارا» است.
هوش مصنوعی: هیچ منجمی در زمین نمیتواند از آسمان خبر داشته باشد، اما از زیبایی و جذابیت چهره و موهای تو مانند ماه در نشانه قمر و عقرب سخن میگوید.
هوش مصنوعی: کاروان شکر از هندوستان به فارس نیامده است، زیرا شکر به علت فراوانی و ارزانی که پیدا کرده، از لبان آن (عاشق یا معشوق) جاری میشود.
هوش مصنوعی: اشکهای چشم ما زینت صورت ما شده است و حتی اگر آسمان را هم نگاه کنی، زیباییاش به خاطر ستارهها است.
هوش مصنوعی: از خوشبختی و سعادت زیادی که نصیبم شده، در بین عاشقان تو به مقام و ارزشی دست یافتهام، چرا که من در آستانهات به عنوان نگهبانی از عشق تو قرار دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
جان من از مهر و ماه روش هر دم در تب است
رشک عناب است یا خود پسته خندان او
سیب سیمین است خود یا آن ترنج غبغب است
باز ابر چشم من بسیار باران شد، مگر
[...]
تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است
تا ببوسیدم سر کوی تو، جانم بر لب است
یا رب! آن ابرو، چه محرابی است کز سودای او؟
در زوایای فلک، پیوسته یارب یارب، است
پیش عکس عارضت، میرم که شمع از غیرتش
[...]
با رخ و زلف تو دل را روز بازار امشب است
تا درین سودا برآید جان شیرین بر لب است
در سر زلف تو دلهای پریشان جمع شد
حلقه حلقه هر شبی فریاد یارب یارب است
خواست تا از ماه رویت چرخ تابد روی مهر
[...]
آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکرِ یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
[...]
گرچه ابر زندگی جان بخش و صافی مشرب است
بی دهانت آب خضر از جانب او با لب است
تا پدید آمد ز رویت زلف اشک افشان شدیم
شب چو پیدا می شود گاهِ طلوع کوکب است
گر مزید حسن خواهی زلف را کوته مساز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.