نگفتم دل مکن اینقدر غارت
که ترسم آخر افتی در مرارت
شه آگه گشته و داده است فرمان
به گیر و دار هر کس کرده غارت
دل ما راچرا ویرانه کردی
نمی بودت اگر عزم عمارت
لب لعل تو از بس هست شیرین
خیالش در مزاج آرد حرارت
همی بینم به روی دوشت افتد
چرا دارد چنین زلفت جسارت
بشارت می دهم خود جان ودل را
به قتلم گر بفرمایی اشارت
ندارد عشق و زاهد گشته عابد
چه حاصل از نماز بی طهارت
بهای بوسه ات دادم دل وجان
نکرده بهتر از این کس تجارت
بلند اقبال گردیدم هماندم
که از وصل تو دادنم بشارت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عشق و درد ناشی از جدایی اشاره دارد. شاعر به معشوق خود مینویسد که چرا دلش را اینقدر آزار میدهد و او را به ویرانی میکشاند. او میگوید که اگر عشق واقعی وجود داشته باشد، باید به غرض و نیت مثبت منجر شود، نه به عذابی که او در حال تجربهاش است. شاعر همچنین به زیبایی لب و چهره معشوق اشاره میکند که باعث بیداری احساسات و حرارت در دلش شده است. او به معشوق هشدار میدهد که عشق بدون صداقت و طهارت هیچ ارزشی ندارد و در نهایت، ابراز میکند که تمایلی به فدا کردن جان و دل خود در راه عشق او دارد و خوشحال است که به وصالش نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: نگفتم دل را اینقدر به درد و رنج نینداز که نکند در نهایت به مشکلات بزرگتر گرفتار شوی.
هوش مصنوعی: پادشاه از اوضاع آگاه شده و دستور داده است که هر کسی را که غارت کرده، دستگیر کنند.
هوش مصنوعی: چرا دل ما را خراب کردی؟ اگر تصمیم به ساختن داشتی، نباید اینطور میشد.
هوش مصنوعی: لبهای سرخ و شیرین تو به قدری گوارا و دلنشین هستند که خیال آنها در دلم آتش شوق و محبت را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: من میبینم که چطور زلفهای تو به روی دوشت افتاده است و دلیل این جسارت را نمیفهمم.
هوش مصنوعی: من به جان و دل خود خبر خوش میدهم که اگر تو اشاره کنی، آمادهام برای قربانی شدن.
هوش مصنوعی: عشق و محبت معنایی ندارد وقتی که کسی فقط به عبادت ظاهری بپردازد و درونش خالی از پاکی و صداقت باشد. نماز بدون طهارت باطن هیچ فایدهای ندارد.
هوش مصنوعی: من بهای بوسهات را با دل و جان دادم و هیچ چیز بهتر از این معامله را نمیتوانم تصور کنم.
هوش مصنوعی: در همان لحظهای که خبر وصال تو به من رسید، شادکامی و خوشبختی بر من چیره شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه هرگز ویس باشد دوستدارت
نه هرگز راستی جوید به کارت
نپرسی حال یار دلفکارت
که هجران چون کند با روزگارت
ته که روز و شوان در یاد مویی
هزارت عاشق با مو چه کارت
که ای کهبد به حق کردگارت
که ایمن کن مرا در زینهارت
چو دولت رفت بر تخت امارت
مه تاجش پذیرفت استدارت
وزیری جست فحل و شهم و مقبل
که باشد در همه کارش مهارت
بسازد کار عقبی از کفایت
[...]
زهی روز قیامت روز بارت
خلایق سر به سر در انتظارت
گنه کاران بر جان خورده زنهار
همه جان بر کف اندر زینهارت
کجا پیغمبری دانی که آن روز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.