برآنند خلقی که من می پرستم
نه از می من از چشم مست تو مستم
تو آن عهدو پیمان خود را شکستی
من آن عهدخودرا کجا کی شکستم
نه هرکس دهدباده من باده نوشم
توگر می فروشی کنی می پرستم
برم رونق از مشک تاتار وتبت
اگر تاری از زلفت افتد به دستم
نه عشقم به روی تو امروزی استی
که عاشق به رویت ز روز الستم
توگفتی گشایم در دیگری را
به روی تو هر گه دری را ببستم
بلند است اقبال آن کس که گوید
به پیش ره دوست چون خاک پستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، عاشق از عشق و پرستش معشوق خود سخن میگوید. او تأکید میکند که مستی او ناشی از عشق به معشوق است و نه شراب. عاشق به شکستن عهد معشوق اشاره میکند و بیان میکند که او هرگز عهد خود را نشکسته است. او همچنین تأکید میکند که عاشقیش به معشوق، حقیقی و ارثی است و نه احساسی زودگذر. در نهایت، او به عظمت و سربلندی کسی که در مسیر دوست خود همچون خاک است، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: مردم بر این باورند که من به چیزی غیر از شراب نمیپرستم، اما من در واقع به خاطر نگاه خیره تو به مستی افتادهام.
هوش مصنوعی: تو وعده و تعهد خود را زیر پا گذاشتی، اما من وعدهام را کجا نقض کردهام؟
هوش مصنوعی: هر کسی که باده میدهد، من آن را نمینوشم. اگر تو بادهفروش باشی، من تنها برای تو میپرستم.
هوش مصنوعی: اگر بوی خوش مشک تاتار و تبت را از بین ببرم، فقط کافی است که یکی از تارهای زلف تو به دستم بیفتد.
هوش مصنوعی: عشق من به تو، ناشی از حال و روز امروز نیست، بلکه این عشق از زمان آغاز آفرینش در دل من وجود داشته است.
هوش مصنوعی: تو گفتی که من هر بار که در یک مکان را بر روی تو میبندم، در دیگری را برایت باز خواهم کرد.
هوش مصنوعی: هر که در مسیر دوست قدم بگذارد و به او خدمت کند، به نیازی که دارد نائل خواهد شد و این کار او را از دیگران متمایز میکند. این فرد با تواضع و فروتنی، ارادت خود را نشان میدهد و در واقع، شانس و اقبال او در این رهگذری باعث میشود که به مقام بلندی دست یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
وز بهر تو در کنج خرابات نشستم
اندر صف خورشیدپرستان شدم اینک
زیرا که میان سخت به زنّار ببستم
پیش تو برم سجده میانبسته به زنّار
[...]
دی در صف اوباش زمانی بنشستم
قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم
جاروب خرابات شد این خرقهٔ سالوس
از دلق برون آمدم از زرق برستم
از صومعه با میکده افتاد مرا کار
[...]
گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
آوازه درست است که من توبه شکستم
گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت
من فارغم از هر چه بگویند که هستم
ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود
[...]
آوازه در افتاد که من توبه شکستم
نه نه نه چنان است که من توبه پرستم
دادند به من چاشنی یی از خمِ مبدا
از جرعۀ آن جام چنین واله و مستم
ز آن گاه که دادند به من مشربۀ خضر
[...]
ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم
با توبهٔ خود باش، که من توبه شکستم
زنار ببندی تو و پس خرقه بپوشی
من خرقهٔ پوشیده به زنار ببستم
همتای بت من به جهان هیچ بتی نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.