همه از باده من از گردش چشمت مستم
حاجتم نیست به می جام بگیر از دستم
دل ز مهر چوتوماهی نتوان کردرها
در خم زلف توماهی صف اندر شستم
تا که هستم به جهان عشق تودارم در دل
نیستم پیش وجود تو چه گفتم هستم
گوئی انر پی خوبان جهان چندروی
به خدا در شکن طره تو پا بستم
دل ما را چو سرزلف به عارض مشکن
نه تو گفتی که من آن عهد وفا نشکستم
گفتی از رویادب دررهم از جا برخیز
خبرت نیست که من از سر جان برجستم
گرچه ازدولت عشق توبلنداقبالم
پیش پایت بنگر بین که چو خاک پستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقهاش اشاره دارد. شاعر از مستی ناشی از عشق و زیبایی چشمان معشوق سخن میگوید و میگوید که نیازی به شراب ندارد، چون تحت تاثیر عشق اوست. او به زلف معشوق و وفاداریاش اشاره میکند و بیان میکند که قلبش به عشق او وابسته است. به رغم تمام مشکلات، او همچنان به عشق و حضور معشوق پایبند است و خود را در مقابل او خاکی و حقیر میبیند.
هوش مصنوعی: من از جاذبه چشمانت در مستی و شادی هستم و نیازی به شراب ندارم؛ کافی است که جام را از دست من بگیری.
هوش مصنوعی: دل نمیتواند از مهر تو رها شود، همانگونه که ماهی نمیتواند از آب خارج شود. من در خم زلف تو، مانند صفی از گلها ایستادهام.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در این دنیا هستم، عشق تو را در دل دارم، اما وقتی در حضور تو هستم، انگار وجود ندارم و نمیدانم چه باید بگویم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زیبایی و حُسن تو به قدری جلوهگری میکند که انگار تمام خوبان جهان جلوهسازان خدا هستند و من در برابر آن زیبایی همچون غرور به زمین میافتم.
هوش مصنوعی: دل ما را مانند زلفهای پریشان خود مکن؛ تو که گفتی عهد وفا را نشکستهام.
هوش مصنوعی: گفتی با ادب و احترام از جا بلند شو، اما نمیدانی که من از عمق وجودم برای تو برخاستهام.
هوش مصنوعی: هرچند از لطف و محبت عشق تو، من در جایگاه بلندی قرار دارم، اما اگر به پای تو نگاه کنم، متوجه میشوم که مانند خاک در پای تو هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای پسر تا بمیان پای تو در نگریستم
جز بیک چشم گروگان بر تو نگریستم
زار بگریستنی بود مرا از ره . . . ر
زان گریستن بتو بر درد تو من بگریستم
ببست دانی تو بمعنی و بصورت یکروز
[...]
من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم
تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم
هر چه کوته نظرانند بر ایشان پیمای
که حریفان ز مل و من ز تأمل مستم
به حق مهر و وفایی که میان من و توست
[...]
چو چشم مست تو می پرستم
چو دُرج لعل تو نیست هستم
بیار ساقی شراب باقی
که همچو چشم تو نیمه مستم
نه خرقه پوشم که باده نوشم
[...]
من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
به سر دوست که دیوانه نیام، سرمستم
من ازین هستی بیخود به گمان میافتم
نیست معلوم که من نیست شدم یا هستم
من جدا مانده بُدم، قطره صفت، از دریا
[...]
دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
در تو بستم دل و از هر که جهان وارستم
پای در سنگ فراقت زده ام مسکین من
آه اگر لطف تو ای دوست نگیرد دستم
چشم مست تو گهی مست و گهی مخمورست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.