گنجور

 
بلند اقبال

همه از باده من از گردش چشمت مستم

حاجتم نیست به می جام بگیر از دستم

دل ز مهر چوتوماهی نتوان کردرها

در خم زلف توماهی صف اندر شستم

تا که هستم به جهان عشق تودارم در دل

نیستم پیش وجود تو چه گفتم هستم

گوئی انر پی خوبان جهان چندروی

به خدا در شکن طره تو پا بستم

دل ما را چو سرزلف به عارض مشکن

نه تو گفتی که من آن عهد وفا نشکستم

گفتی از رویادب دررهم از جا برخیز

خبرت نیست که من از سر جان برجستم

گرچه ازدولت عشق توبلنداقبالم

پیش پایت بنگر بین که چو خاک پستم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

ای پسر تا بمیان پای تو در نگریستم

جز بیک چشم گروگان بر تو نگریستم

زار بگریستنی بود مرا از ره . . . ر

زان گریستن بتو بر درد تو من بگریستم

ببست دانی تو بمعنی و بصورت یکروز

[...]

سعدی

من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم

تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم

هر چه کوته نظرانند بر ایشان پیمای

که حریفان ز مل و من ز تأمل مستم

به حق مهر و وفایی که میان من و توست

[...]

خواجوی کرمانی

چو چشم مست تو می پرستم

چو دُرج لعل تو نیست هستم

بیار ساقی شراب باقی

که همچو چشم تو نیمه مستم

نه خرقه پوشم که باده نوشم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خواجوی کرمانی
ناصر بخارایی

من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم

به سر دوست که دیوانه نی‌ام، سرمستم

من ازین هستی بی‌خود به گمان می‌افتم

نیست معلوم که من نیست شدم یا هستم

من جدا مانده بُدم، قطره صفت، از دریا

[...]

جهان ملک خاتون

دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم

در تو بستم دل و از هر که جهان وارستم

پای در سنگ فراقت زده ام مسکین من

آه اگر لطف تو ای دوست نگیرد دستم

چشم مست تو گهی مست و گهی مخمورست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه