گنجور

 
بلند اقبال

عشق چون شمع است ومن پروانه ام

عشق زنجیر است ومن دیوانه ام

عشق دریا ومنم کشتی در او

عشق صهبا ومنش پیمانه ام

عشق چون طوفان کند گردم چو نوح

در بلایش صابر ومردانه ام

دوست در شطرنج عشقم کرده شاه

تا کند مات ازکش شاهانه ام

طایر آسا خواست تا صیدم کند

عشق را دامم نمود ودانه ام

تا دلم شدآشنا با عشق دوست

از همه اهل جهان بیگانه ام

عشق نامم رابلند اقبال کرد

از فغان وناله مستانه ام

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال خجندی

من ز بویش بی‌خود و دیوانه‌ام

گه به مسجد گاه در میخانه‌ام

فتنهٔ آن غمزهٔ عاشق‌کشم

کشت آن نرگس مستانه‌ام

تا به آن جان و جهانم آشنا

[...]

شیخ بهایی

عقل من گنج است و من ویرانه ام

گنج اگر ظاهر کنم، دیوانه ام

نشاط اصفهانی

از مقیمان درِ میخانه‌ام

میرسد هر دم زنو پیمانه‌ام

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه