شده است دل بر ما خون ز دست دلبر خویش
ز دست دل که چه ناورده ایم بر سر خویش
نمانده خاک بریزم چه خاک بر سر خویش
به تنگ آمدم از اشک دیده تر خویش
دلا زلعل لب اومخواه بوسه مزن
به پیش دوست و دشمن به سنگ گوهر خویش
مدام از غم لعل لبان میگونش
به جای باده کنم خون دل به ساغر خویش
هوا عبیر فشان گشت وباد عنبر بوی
گشودتا گره از طره معنبر خویش
مکن که همچو پری دیدگان شوی مجنون
همی چه می نهی آئینه در برابر خویش
نه از فرشته و حوری نه زآدمی وپری
تو را پدر که بود باز جو ز مادر خویش
نه دل گذارد و نه دین به مسلم وکافر
به رهزنی دهی اذن ار به چشم کافر خویش
نوشت وصف رخت را ز بس بلند اقبال
نمانده است که آتش زند به دفتر خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق و درد ناک شاعر را نسبت به معشوقش بیان میکند. شاعر از دلتنگی و اندوه ناشی از عشق سخن میگوید و در بیان احساساتش از تصویرسازیهای زیبا و عاطفی استفاده میکند. او به شدت تحت تأثیر زیباییهای معشوق قرار دارد و بیان میکند که حتی اشکهایش قادر به تسکین دردش نمیباشد. همچنین، به لزوم مراقبت از احساساتش در برابر دیگران اشاره میکند و به بیخبری از ریشه خود و اصل وجودش میپردازد. در نهایت، او میگوید که عشقش به حدی عمیق و غیرقابل توصیف است که باعث میشود حتی آتش عشقش بر دلش بیفتد.
هوش مصنوعی: دل به خاطر مشکلاتی که از سوی معشوق به وجود آمده، بسیار غمگین و آزرده شده است. در واقع، این دل به شدت از عشق و رفتار معشوق آسیب دیده و در نتیجه به وضعیت ناگواری دچار گشته است.
هوش مصنوعی: از شدت ناراحتی و اندوه، دیگر چیز زیادی برای ریختن بر سر خود ندارم. به حدی به زحمت افتادهام که اشکهایم دستانم را خیس کردهاند.
هوش مصنوعی: ای دل، از لب لعل او خواستار بوسه مباش و این کار را نه برای دوست و نه برای دشمن انجام بده، زیرا ارزش گوهر وجودت بیشتر از آن است که به سادگی آن را به نمایش بگذاری.
هوش مصنوعی: همیشه به خاطر غم و اندوه لبهای زیبا و میگون او، به جای شراب، خون دل را در جام خود میریزم.
هوش مصنوعی: هوا عطر بهشتی پخش شد و نسیم معطری وزیدن گرفت تا گره از زبان خوشایندش باز کند.
هوش مصنوعی: نگذار که چنان شبیه پریها شوی، ای مجنون، چرا آینه را در برابر خود قرار میدهی؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نه تو از فرشتگان و حوریان هستی و نه از انسانها و موجودات دیگر؛ بنابراین، از پدرت بپرس که چه کسی تو را به دنیا آورده و به ریشهات رجوع کن.
هوش مصنوعی: نه دل به کسی میسپارد و نه دین کسی را در نظر میگیرد؛ اگر به کسی اجازه بدهی که به چشمان کافر خود نگاه کند، درست مانند راهزنی است که در مسیر دیگران دخالت میکند.
هوش مصنوعی: شکوه و زیبایی تو آنقدر بالاست که به قدری خوشبختی بر من نازل شده که دیگر نمیتوانم آن را در کاغذ خود بیاورم و افروختن آن بر دفترم ممکن نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش
نگردم از تو و گر خود فدا کنم سر خویش
تو دانی ار بنوازی و گر بیندازی
چنان که در دلت آید به رای انور خویش
نظر به جانب ما گرچه منت است و ثواب
[...]
کریم دولت و دین سرور زمان و زمین
توئی که مثل تو گیتی ندید داور خویش
سزد که خسرو سیارگان ز بهر شرف
ز خاکپای شریف تو سازد افسر خویش
عروس مملکت اندر زمان جلوه گری
[...]
سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش
ازآنکه وصلش ما را ندید در خور خویش
بلطف خواندن از خدمتش ندارم چشم
چو راضیم که نراند بعنفم از بر خویش
بود بآب دهانش نیاز و خاک درش
[...]
بجز صبا ز که جویم نشان دلبر خویش
من شکسته چو محرومم از صنوبر خویش
نشانده ام به لب جویبار دیده کنون
خیال قامت شمشاد سایه پرور خویش
به غیر کوی تو دیگر کجا برم ای دوست
[...]
مدار آینه را در صفا برابر خویش
به دست شانه مده طره معنبر خویش
نبرده ام به می لعل دست بی لب تو
که پر نکرده ام از خون دیده ساغر خویش
رقیب گفت تو را بدگهر شناخته ام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.