زهی جمال تو دیباچه کتاب ریاض
طراوت از رخ تو گل نموده استقراض
نشسته خال سیاهی به کنج ابرویت
چنانکه گوشه محراب هندوئی مرتاض
فغان که با دل من می کندسر زلفت
هر آنچه با سر زلف تومی کند مقراض
بهای بوسه ای از لب اگر کنی سروجان
به خاکپای توسوگند اگر کنم اغماض
به یاد روی نکوی تو هر چه قرعه زنم
همی چو می نگرم شکل حمره است وبیاض
دوا نخواهم اگر از توآیدم علت
شفا نجویم اگر از توباشدم امراض
مگر چه جرم وخطا سر زد از بلند اقبال
که سرگران شده و کرده ای از اواعراض
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و به توصیف چهره و ویژگیهای ظاهری او میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلها و تشبیهات، به طراوت و زیبایی معشوق اشاره میکند و علاقهاش را به او ابراز میکند. او از زلف و لب معشوق سخن میگوید و اعلام میدارد که تمام دردها و بیماریهایش تنها با یاد او درمان میشود. در نهایت، شاعر به ناامیدی و فاصلهای که میان خود و معشوقش وجود دارد، اشاره میکند و از بلای سرنوشت مینالید.
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند مقدمهای است بر کتابی که در آن، شادابی و طراوت از چهرهی تو الهام گرفته و موجب شکوفایی گلها شده است.
هوش مصنوعی: یک لکه سیاه به گوشه ابروی تو نشسته است، همچون گوشهی محراب یک هندو زاهد.
هوش مصنوعی: ای دریغ، موهای تو با دل من چه میکند! هر چه که تو با زلفهایت انجام میدهی، با دل من همانند قیچی است.
هوش مصنوعی: اگر برای بوسهای از لبت بهایی بگذاری، جانم را فدای تو میکنم و اگر قسم بخورم که از حق تو بگذرم، این کار را انجام میدهم.
هوش مصنوعی: هر بار که قرعهای میاندازم و به یاد چهره زیبا و دلنشین تو هستم، وقتی به آن نگاه میکنم، فقط رنگ قرمز و سفیدی میبینم.
هوش مصنوعی: اگر تو دلیلی برای بهبودی من نیستی، پس من هیچ نوع دارویی از تو نخواهم خواست و اگر بیماری من از تو ناشی شده باشد، نیازی به جستجوی علت شفا ندارم.
هوش مصنوعی: چه خطا و گناهی رخ داده است از آن فرصت و شانس خوب که موجب شدهای و از آن دوری جستهای؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رضی ملت و دین ایکه با افاضت تو
برسم طعنه توان گفت ابر را فیاض
توئیکه لازم ذاتی بود جواهر را
بعهد بخشش عامت زوال چون اعراض
ز همت تو که قانون جود اساس نهاد
[...]
کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض
ز شمع باری پروانه کی برد مقراض
بیا که بر تو کم عرض سوز و در نهان
که از طبیب نپوشند خستگان امراض
به لعل و در نکند نسبت آن لب و دندان
[...]
به وقت فصل بهار از چمن مکن اعراض
جهان ز لاله و گل بین به رنگ و بوی ریاض
میان حوضهٔ چشمم ز خون برست گیاه
چنانکه لالهٔ سیراب بر کنار حیاض
شمامه ی سر زلفت که شام رعناییست
[...]
ز جور مطبخیان کی ز نان کنم اعراض
که مهر نان نتواند برید، صد مقراض
دلم به گوشه مطبخ چنان گرفته است قرار
که فارغ است ز جنت درین زمان ریاض
چو یافتم ته نان، نانخورش طلب کردم
[...]
چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
به قول پیر مغان واجب است ازو اعراض
تمام فیض بود باده خاصه از کف یار
مدام فیض رسان باد آن کف فیاض
ز جوهر می و کیفیتش وقوف نیافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.