بجز صبا ز که جویم نشان دلبر خویش
من شکسته چو محرومم از صنوبر خویش
نشانده ام به لب جویبار دیده کنون
خیال قامت شمشاد سایه پرور خویش
به غیر کوی تو دیگر کجا برم ای دوست
لبان خشک و رخ زرد و دیده تر خویش
بگفتمش بنویسم غمی به او دل گفت
مگر روان چو قلم بگذری تو از سر خویش
نمی کند به من او التفات وه چه کنم
مگر فرشته فرود آورد برو پر خویش
ازین درم بمران زان که بی سبب نایم
سگان کوی ترا خوانده ام برادر خویش
به حال صوفی مسکین قلم بگرید زار
زشعرها که نویسد به روی دفتر خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به جستجوی محبوب خود میپردازد و از درد و ناراحتی ناشی از فراق او سخن میگوید. او با اشاراتی به طبیعت و نشانههای زیبایی، احساسات و غصههای خود را بیان میکند. شاعر از کمبود علاقه و توجه محبوبش شکایت دارد و در دل امید دارد که فرشتهای او را به خوبی محبوبش برساند. همچنین، در پایان به حال دلخوشنیک صوفی اشاره میکند که از غم و شعرهایش میگریند، نشاندهنده شدت احساسات و عواطف اوست. در نهایت، شعر نشاندهندهی تنهایی و غم شاعر به خاطر دوری از عشقش است.
هوش مصنوعی: جز نسیم صبحگاهی از هیچ کس دنبال یاد معشوق خود نیستم. چون دل من شکسته است، مانند کسی که از درخت صنوبر خود محروم شده است.
هوش مصنوعی: در کنار جویبار نشستهام و اکنون در خیال خود تصور میکنم که سایهی قامت شمشاد به نظرم آمده است.
هوش مصنوعی: ای دوست، به جز کوی تو هیچجایی برای رفتن ندارم. لبانم خشک و چهرهام زرد است، اما چشمانم پر از اشک و غم است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که بگذار بابت غمهایش چیزی بنویسم، اما دلش گفت: آیا تو میتوانی مانند قلم از خودت بگذری؟
هوش مصنوعی: او به من توجهی نمیکند و چه کار میتوانم بکنم جز این که فرشتهای از آسمان را بفرستم تا بر من رحمت کند.
هوش مصنوعی: به خاطر این که بیدلیل برنجی نشوم، از این داراییام میگذرم. ای برادر، من سگان محله تو را صدا کردهام.
هوش مصنوعی: قلم به خاطر وضعیت رقتبار و بیچارگی صوفی، به شدت به حالت گریه و اندوه میافتد، زیرا او در دفترش اشعاری را مینویسد که نماد درد و غم اوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش
نگردم از تو و گر خود فدا کنم سر خویش
تو دانی ار بنوازی و گر بیندازی
چنان که در دلت آید به رای انور خویش
نظر به جانب ما گرچه منت است و ثواب
[...]
کریم دولت و دین سرور زمان و زمین
توئی که مثل تو گیتی ندید داور خویش
سزد که خسرو سیارگان ز بهر شرف
ز خاکپای شریف تو سازد افسر خویش
عروس مملکت اندر زمان جلوه گری
[...]
سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش
ازآنکه وصلش ما را ندید در خور خویش
بلطف خواندن از خدمتش ندارم چشم
چو راضیم که نراند بعنفم از بر خویش
بود بآب دهانش نیاز و خاک درش
[...]
مدار آینه را در صفا برابر خویش
به دست شانه مده طره معنبر خویش
نبرده ام به می لعل دست بی لب تو
که پر نکرده ام از خون دیده ساغر خویش
رقیب گفت تو را بدگهر شناخته ام
[...]
به مسجدی که روم در فراق دلبر خویش
بهانه سجده کنم بر زمین نهم سر خویش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.