گنجور

غزل شمارهٔ ۹۷۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نوبهار است و جهان سیر چمنها دارد

وضع دیوانهٔ ما نیز تماشا دارد

دل اگر صاف شد از زخم زبان ایمن باش

دامن آینه از خار چه پروا دارد

اثر نالهٔ عشاق ز هر ساز مخواه

این نوایی‌ست که در پردهٔ دل جا دارد

ادب عشق اگر مانع شوخی نشود

خاک ما مرهم ناسور ثریا دارد

هیچکس رمز سویدای دل ما نشکافت

نفس سوختهٔ لاله معما دارد

عالم از هرزه‌دوی اینهمه بر ما تنگ است

گرد ماگر شکند دامن صحرا دارد

کفر و دین مانع تحقیق نگاهان نشود

سیل هر سوگذرد راه به دریا دارد

صد چمن لاله وگل زد قدح نازبه سنگ

قمری از سرو همان‌گردن مینا دارد

به طواف در دل‌کوش‌که آیینهٔ مهر

جوهر بینش اگر دارد از آنجا دارد

وحشت ریگ روان صیقل این آینه است

که به صحرای جنون آبله هم پا دارد

مو به مو حسرت نیرنگ تماشای توایم

شمع‌، سامان نگه در همه اعضا دارد

بیدل از حیرت آیینهٔ ما هیچ مپرس

نشئهٔ جوهر تحقیق اثرها دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام