از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر
چون صف مژگان دو عالم محو شد در یکدگر
بستهام محمل به دوش یأس و از خود میروم
بال پروازی ندارد صبح جز چاک جگر
خدمت موی میانت تاکه را باشد نصیب
گلرخان را زین هوس زنار میبندد کمر
چونگهر زین پیش سامان سرشکی داشتم
این زمانم نیست جزحیرت سراغ چشم تر
وحشت حسرت به این کمفرصتی مخمورکیست
صورت خمیازه دارد چین دامان سحر
عالمی را از تغافل ربط الفت دادهایم
نیست مژگان قابل شیرازه بیضبط نظر
این تنآسانی دلیل وحشت سرشار نیست
هرقدر افسرده گردد سنگ میبندد کمر
گر فلک بیاعتبارت کرد جای شکوه نیست
بر حلاوت بستهای دل چون گره در نیشکر
فکر فردا چند از این خاک غبار آماده است
هم تو خواهی بود صبح خویش یا صبح دگر
سیر رنگ و بو هوس داری زگل غافل مباش
شوخی پرواز نتوان دید جز در بال و پر
چند باید شد هوسفرسود کسب اعتبار
سر هم ای غافل نمیارزد به چندین دردسر
منزل سرگشتگان راه عجز افتادگیست
تا دل خاک است بیدل اشک را حد سفر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی میپردازد، از جمله یأس، حسرت و اشتیاق. شاعر از غبار و تردیدهایی که مانع دیدن حقیقت میشود، سخن میگوید و به احوالات درونی خود اشاره میکند. او از تنهایی و ناتوانی در پرواز به سمت امیدها و آرزوها صحبت میکند و نشان میدهد که زندگی پر از حسرت و فرصتهای از دست رفته است. شاعر همچنین به زیبایی و محبت میپردازد و تأکید میکند که چقدر میتوان با غفلت از زیباییهای زندگی دور شد. در نهایت، پیامی از ناپایداری دنیا و رقابت میان تمایلات و واقعیتها به دست میدهد.
هوش مصنوعی: از زمانی که چشمانم را از غبار جلوههای غیر تو بستم، مانند دو خط مژه که در هم پیچیدهاند، همه چیز در دو جهان در یکدیگر محو شد.
هوش مصنوعی: من بار سنگین ناامیدی را به دوش کشیدهام و از خودم دور میشوم. صبحی که تنها یادآور درد و زخمهای من است، هیچ پروازی برای مرا لیفت نمیکند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و جذابیت یک زن میپردازد. شاعر به روایت اینکه موهای زن مانند تاکی است که همواره در خدمت زیباییاش قرار دارد. همچنین، به دلیل علاقه و هوس، او خود را به زیبایی و زینتی میآراید و کمرش را با زنجیری میبندد که نماد جاذبه و زیبایی است. در اینجا، ترکیب واژهها به ایجاد تصویری از عشق و زیبایی در حضور زن کمک میکند.
هوش مصنوعی: قبل از این، حسرت و اندوهی در دل داشتم، اما اکنون تنها چیزی که دارم حیرت و سرگردانی است.
هوش مصنوعی: وحشت و اندوه ناشی از حسرت در این زمان کوتاه، شبیه به حالتی مست است و سحر با زیبایی و جاذبهاش، همچون چروک لباسی در حالت خمیازه، جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: ما در دنیای پر از غفلت، ارتباطی بر پایه دوستی و محبت برقرار کردهایم، اما چشمهای بیخود و بیپروا مالامال از بینظمی و بیتوجهی هستند.
هوش مصنوعی: اینکه انسان به راحتی از سختیها و مشکلات زندگی گذر کند، به معنای نداشتن ترس و نگرانی نیست. هرچقدر هم که وضعیت روحی فرد خراب باشد، او همچنان به جمع کردن زنجیرهایی که بر دوش دارد ادامه میدهد و نمیتواند به راحتی از بار سنگین زندگی رهایی یابد.
هوش مصنوعی: اگر آسمان به تو اهمیت ندهد، جای گله و شکایت نیست؛ چون دل تو مانند گرهای در نیشکر، شیرینی دارد.
هوش مصنوعی: آینده چه مقدار از این خاک و غبار را برای تو آماده کرده است؟ آیا تو در صبح خودت خواهی بود یا در صبح دیگری؟
هوش مصنوعی: اگر به زیبایی و عطر گلها علاقهمندی، از لذت آن غافل نشو. نمیتوان به خوبی از پرواز لذت برد مگر اینکه بال و پر داشته باشی.
هوش مصنوعی: چند بار باید به خاطر بلندپروازیهای بیهوده خود را خسته کنی؟ اعتبار و شهرتی که به دنبالش هستی، ارزش این همه زحمتی را که میکشی ندارد.
هوش مصنوعی: مکانی که سرگردانها در آن قرار دارند، جایی است که نشانهای از ناتوانی و شکست است. تا زمانی که دل انسان از خاک و مادیات پر باشد، اشکهای او بیپایان و بیهدف است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عارضش را جامه پوشیدست نیکویی و فر
جامهای کش ابره از مشکت وز آتش آستر
طرفه باشد مشک پیوسته به آتش ماه و سال
و آتشی کو مشک را هرگز نسوزد طرفهتر
چون تواند دل برون آمد ز بند حلقههاش
[...]
بر گرفت از روی دریا ابر فروردین سفر
ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر
گه بروی بوستان اندر کشد پیروزه لوح
گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر
هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا
[...]
اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر
نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر
اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد
جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر؟
خیر و شر آن جهان از بهر او شد ساخته
[...]
ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر
ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست
باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر
ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست
[...]
مابَقی فی النّاسِ حُرٌّ
لاٰوَلاٰفی الْجِنّ حُرٌّ
قَدْمَضیٰحُرُّ الْفَریَقیْنِ
فُحُلْو اُلْعَیْشِ مُرٌّ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.