لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
بیدل دهلوی

از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر

چون صف مژگان دو عالم محو شد در یکدگر

بسته‌ام محمل به دوش یأس و از خود می‌روم

بال پروازی ندارد صبح جز چاک جگر

خدمت موی میانت تاکه را باشد نصیب

گلرخان را زین هوس زنار می‌بندد کمر

چون‌گهر زین پیش سامان سرشکی داشتم

این زمانم نیست جزحیرت سراغ چشم تر

وحشت حسرت به این کمفرصتی مخمورکیست

صورت خمیازه دارد چین دامان سحر

عالمی را از تغافل ربط الفت داده‌ایم

نیست مژگان قابل شیرازه بی‌ضبط نظر

این تن‌آسانی دلیل وحشت سرشار نیست

هرقدر افسرده گردد سنگ می‌بندد کمر

گر فلک بی‌اعتبارت‌ کرد جای شکوه نیست

بر حلاوت بسته‌ای دل چون‌ گره در نیشکر

فکر فردا چند از این خاک غبار آماده است

هم‌ تو خواهی بود صبح خویش یا صبح دگر

سیر رنگ و بو هوس داری زگل غافل مباش

شوخی پرواز نتوان دید جز در بال و پر

چند باید شد هوس‌فرسود کسب اعتبار

سر هم ای غافل نمی‌ارزد به چندین دردسر

منزل سرگشتگان راه عجز افتادگی‌ست

تا دل خاک است بیدل اشک را حد سفر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

عارضش را جامه پوشیدست نیکویی و فر

جامه‌ای کش ابره از مشکت وز آتش آستر

طرفه باشد مشک پیوسته به آتش ماه و سال

و آتشی کو مشک را هرگز نسوزد طرفه‌تر

چون تواند دل برون آمد ز بند حلقه‌هاش

[...]

فرخی سیستانی

بر گرفت از روی دریا ابر فروردین سفر

ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر

گه بروی بوستان اندر کشد پیروزه لوح

گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر

هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر

نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر

اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد

جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر؟

خیر و شر آن جهان از بهر او شد ساخته

[...]

ازرقی هروی

ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر

دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر

ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست

باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر

ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست

[...]

ابوعلی عثمانی

مابَقی فی النّاسِ حُرٌّ

لاٰوَلاٰفی الْجِنّ حُرٌّ

قَدْمَضیٰحُرُّ الْفَریَقیْنِ

فُحُلْو اُلْعَیْشِ مُرٌّ

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه