گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای

به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم

همه خنب‌ها تهی گشت و هنوز در خمارم

ز گریزپایی من چو خبر به خانه آمد

نتوان به خانه رفتن، که ز خواجه شرم دارم

ز جهانیان برآمد خبرم به می‌پرستی

کس ازین خبر ندارد که چه رند خاکسارم؟

سر بد پسندم آخر که چه فتنه کرد، دیدی

دل کژ گمان من بین که: هنوز امیدوارم

دل و دین و دانشی را، که به عمر حاصل آمد

همه کردم اندرین کار و بدان که: در چه کارم؟

مگرم دهند راهی به کلیسای گبران

که به خانقاه رفتم شب و کس نداد بارم

خبر عنایت او ز کسی شبی شنیدم

به امید آن عنایت شب و روز می‌گذارم

به قیامت ار برآید تن من ز خاک محشر

دل من ز شرمساری نهلد که: سر برآرم

بر اوحدی مگویید دگر حکایت من

چو نماند رخت و باری که به اوحدی سپارم

 
 
گوهر
ابوسعید ابوالخیر

نظری فگن به حالم که ز دست رفت کارم

به کسم مکن حواله که بجز تو کس ندارم

تو چو صاحب عطایی طلب منست از تو

چو تو غالبی به هر‌کس به تو خویش می‌سپارم

عطار

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم

به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم

منم و هزار حسرت که در آرزوی رویت

همه عمر من برفت و بنرفت هیچ کارم

اگرم به دستگیری بپذیری اینت منت

[...]

مولانا

خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم

سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم

شب و روز می‌بکوشم که برهنه را بپوشم

نه چنان دکان فروشم که دکان نو برآرم

علمی به دست مستی دو هزار مست با وی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

«نه به اَسْتَر بَر، سوارم نه چو اشتر زیر بارم

نه خداوندِ رعیّت نه غلامِ شهریارم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
کمال خجندی

قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم

سر آن ندارم اکنون که به زهد سر درآرم

من از آن میی که خوردم ز ازل به یاد لعلت

به دو چشم نیم‌مستت که هنوز در خُمارم

نروم به طعن دشمن ز درت به هیچ پانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه