گنجور

 
انوری

مرا تا کی فلک رنجور دارد

ز روی دلبرم مهجور دارد

به یک باده که با معشوق خوردم

همه عمرم در آن مخمور دارد

ندانم تا فلک را زین غرض چیست

که بی‌جرمی مرا رنجور دارد

دو دست خود به خون دل گشادست

مگر بر خون من منشور دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظامی

سواد‌ش دیده را پر نور دارد

سماعش مغز را معمور دارد

شیخ محمود شبستری

که تا نامحرمان را دور دارد

که شه در خلوت در آنجا سور دارد

سلمان ساوجی

چنان شمعی کسی بی نور دارد؟

چنان روحی کس از خود دور دارد؟

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه