گنجور

 
انوری

با قد تو قد سرو خم دارد

چون قد تو باغ، سرو کم دارد

وصلت ز همه وجود به لیکن

تا هجر تو روی در عدم دارد

شادم به تو و یقین همی دانم

کین یک شادی هزار غم دارد

در کار تو نیست عقل بر کاری

کار آن دارد که یک درم دارد

دایم چو قلم به تارکم پویان

زان قامت و قد که چون قلم دارد

در راه تو انوری تو خود دانی

عمریست که تا ز سر قدم دارد

گر سرزنش همه جهان خواهی

آن نیز به دولت تو هم دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

پشتم ز غم فراق خم دارد

رویم ز سرشک دیده نم دارد

من عشق ترا نهفته چون دارم

کم آب دودیده متهم دارد

در زیر گلیم چون توان زد طبل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه