بس گل شکفت و کرد خزان نوبهار خویش
حسن تو همچو صورت چین برقرار خویش
از بسکه بی تو شب همه شب گریه میکنم
شرمنده ام ز دیده شب زنده دار خویش
ای دیده سیل اشک بر آن آستان مریز
کانجا نوشته ام سخنی یادگار خویش
گل خوشه چین خرمن دولت شود مرا
گر بینمت چو شاخ گلی در کنار خویش
چندانکه سوخت اهلی لب تشنه در بلا
آبی نیافت جز سخن آبدار خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات شدید و دردناک خود در مواجهه با جدایی و بیپناهی سخن میگوید. او به دیواری اشاره میکند که نماد عشق و عاطفهاش است و در هنگام گریه و اندوه به سوی آن دیوار میرود. شاعر از حالتی مانند بیمار و بیجان توصیف میکند که از نبود معشوق تحمل ندارد و در غم و اندوه خود غرق است. او حتی روی دیوار را با نوشتههای خود سیاه کرده و از گفتگو با آن دیوار به عنوان تنها تسکین دهنده یاد میکند. در کل، شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و دردناک شاعر است.
هوش مصنوعی: بسیاری از گلها شکوفا شدند و بهار همواره به سر میبرد، اما زیبایی تو مانند چهره چین همیشه زیبا و پایدار باقی مانده است.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه بدون تو تمام شبها گریه میکنم، از دیدگان خودم شرمندهام که شب را بیدار میگذارند.
هوش مصنوعی: ای چشم، اشکهایت را بر آن درگاه نریز؛ چرا که من در آنجا سخنی از خودم نوشتهام که بر جای مانده است.
هوش مصنوعی: اگر تو را ببینم مانند شاخ گلی در کنار خود، خوشبختی و رونق زندگیام به من خواهد رسید.
هوش مصنوعی: هر چقدر که اهلی در سختی و بیابانی بیآب رنج میبرد و لب تشنه است، نتوانست جز صحبتها و کلمات شیرین و دلنشین خودش چیز دیگری برای تسکین پیدا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا روزگار خویش بریدیم ز یار خویش
عاجز شدم ز نادرهٔ روزگار خویش
در بند عشق بیدل و بییار ماندهام
دوری گرفته دل ز من و من زیار خویش
دیوانهوار باک ندارد دلم ز کس
[...]
ای بر نخورده بخت تو از روزگار خویش
برده به زیر خاک رخ چون نگار خویش
ای کبک خوش خرام به بستان شرع و دین
باز قضات کرده بناگه شکار خویش
در شاهراه حکم الاهی به دست عجز
[...]
عاشق کسی بود که کشد بار یار خویش
شهوت پرست مانده بود زیر بار خویش
شد زندگانیم همه در کار عشق یار
او فارغ از وجودم و مشغول کار خویش
چشمم چو جویبار شد از انتظار و نیست
[...]
آورده ایم روی بسوی دیار خویش
باشد که بنگریم دگر روی یار خویش
صوفی و زهد و مسجد و سجاده و نماز
ما و می مغانه و روی نگار خویش
چون زلف لیلی از دو جهان کردم اختیار
[...]
بییار دل شکسته و دور از دیار خویش
درماندهایم عاجز و حیران به کار خویش
از روزگار هیچ مرادی نیافتیم
آزردهایم لاجرم از روزگار خویش
نه کار دل به کام و نه دلدار سازگار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.