نشد از زخم تیر آهو گریزان روز نخجیرش
از آنشد تا کسی بیرون نیارد از درون تیرش
هر آن عاشق که شد آشفته زنجیر موی تو
بجز پیش تو نتوان داشتن جایی بزنجیرش
به خوابم دوش میخواندی میان لاله زار گل
مرا در خاک و خون خواهد نشاند امشب بتعبیرش
الا ای مهربان تدبیر کار اشک ریزان کن
که آب از سر گذشت و ما نمیدانیم تدبیرش
براه آرزو اهلی فتاده ذره خاک است
بیا ای آفتاب عاشقان از خاک برگیرش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و اندوه شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق خود که به مانند گلی در بهار است، یاد میکند و ابراز میکند که به خاطر دوری از او شبها را به گريه میگذراند. او از دیدگانش میخواهد که اشک هایش را به پای معشوق نریزند، زیرا در آنجا یادگاری از عشقش وجود دارد. شاعر همچنین اشاره میکند که مانند یک گیاه تشنه در میان مصائب، تنها از طریق یاد معشوق و سخنان شیرین او به آرامش میرسد. در کل، شعر بیانگر عمق عشق و درد فراق است.
هوش مصنوعی: از زخم تیر آهو نمیتواند فرار کند، چرا که در روز شکار از آن تیر به بیرون نخواهد پرید.
هوش مصنوعی: هر عاشقی که به عشق تو دچار شده و دلش به خاطر زنجیر موی تو آشفته است، نمیتواند جز پیش تو در جای دیگری آرامش پیدا کند.
هوش مصنوعی: دیشب در خوابم میخواندی، در میان گلهای لاله. اما اکنون میدانم که آن گل در خاک و خون خواهد ماند.
هوش مصنوعی: ای مهربان، لطفاً در کار ما تدبیر کن و راهی برای حل مشکلات بیاب، چرا که ما در شرایط دشواری قرار داریم و از چگونگی مدیریت این مسائل بیخبر هستیم.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به انسان و جایگاه او در زندگی اشاره دارد. میگوید که انسان با همه آرزوها و خواستههایش، در نهایت یک ذره خاکی است که به زمین افتاده. شاعر از آفتاب، که نماد عشق و روشنایی است، دعوت میکند که این انسان را از خاک بلند کند و به او زندگی و امید ببخشد. در واقع، این دعوت به احیاء و نجات است تا انسان بتواند به آرزوهایش نزدیکتر شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش
رخ او آیتی در حسن و نور قدس تفسیرش
چو دست عشق او گیرد کمان حکم در قبضه
نه مردی گر برو داری که برجز تو رسد تیرش
چو زلف او کند در بند مجنونان عشقش را
[...]
کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
نه تیرش را ز دل کندن توانم نی دل از تیرش
چو بر نخجیر تیر اندازد آن شوخ از خدا خواهم
که آیم در نظر در صیدگه برشکل نخجیرش
در رحمت بود خندان و خوش برمردمان آن رو
[...]
ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش
که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش
زخون صید اگر صحرا شود دریا،چه غم دارد؟
که از سنگین دلی برکوه باشد پشت شمشیرش
مخور ازطفل طبعی روی دست دایه گردون
[...]
به رنگ شمع بگدازد ز سوز سینه ام تیرش
چو موج باده گردد آب خون آلوده شمشیرش
نبیند در لحد هم کشتهٔ مژگانش آسایش
که باشد هر کف خاکی به پهلو پنجهٔ شیرش
به راه انتظار ناوکش خون دل حسرت
[...]
چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرش
درآغوش کمان بر دل قیامت میکند تیرش
مگر آن جلوه دریابد زبان حیرت ما را
که چون آیینه بیحرف است صافیهای تقریرش
اگر این است برق خانه سوز شعلهٔ حسنت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.