کسی از خار خار جان مجنون کی خبر دارد
مگر هم ناقه لیلی که خاری در جگر دارد
ز زهر چشم او مردم دریغا آب چشم من
چه پروردم بخون دل نهالی کاین ثمر دارد
گرفتم ذره خاکم چرا بر من نمی تابد
چو با ذرات عالم آفتاب من نظر دارد
نیابم مرهمی از کس همه زخم زبان بینم
دلم ریش است و هر کسرا که بینم نیشتر دارد
خراش سینه اهلی ندارد در بلا سودی
به ناخن چون کسی کوه بلا از پیش بردارد؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج عاشقانه است. شاعر با استفاده از تصویر مجنون و لیلی، به احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که تنها کسی که از دردهایش خبر دارد، لیلی است که خود نیز در رنج است. او از زهر چشم معشوقش گلایه میکند و میگوید که چطور غم و زخمهای روحیاش را تحمل میکند، در حالی که دیگران فقط زبان به نیش میزنند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در میان درد و سختی، هیچ کس نمیتواند به او کمک کند و هیچ مرهمی برای زخمهایش پیدا نمیکند.
هوش مصنوعی: هیچکس از درد جانکاه عشق مجنون باخبر نیست، جز آن شتر لیلی که خود در دلش دردی به خاطر مجنون دارد.
هوش مصنوعی: از نگاه تلخ او جانم را از دست دادم. آه، چقدر اشک ریختم بر دل شگفتهای که اکنون میوهری میدهد.
هوش مصنوعی: من ذرهای از خاک هستم، اما چرا نور و روشنایی به من نمیتابد؟ در حالی که آفتاب به تمام ذرات جهان توجه دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از بیرحمی و طعنههای مردم شکایت میکند و احساس میکند که کسی برای تسکین دردهایش وجود ندارد. دلش از جراحتهای سخنان دیگران آسیبدیده است و هر کسی که میبیند، به نوعی به زخم دلش میافزاید. در واقع، او از تنهایی و بیحمایتی خود در برابر آزارهای زبانی رنج میبرد.
هوش مصنوعی: درد و رنجی که در دل احساس میشود، به هیچوجه با نشانههای ظاهری مثل خراش و آسیبها قابل مقایسه نیست. اگر کسی بتواند مشکلات و بلاها را از پیش برطرف کند، دیگر نیازی به این آسیبهای ظاهری نخواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوشا باد سحرگاهی، که بر گلشن گذر دارد
که هر فصلی و هر وقتی یکی حال دگر دارد
گهی بر عارض هامون ز برگ لاله گل پوشد
گهی بر ساحت صحرا ز نقش گل صور دارد
دم عیسیست، پنداری، که مرده زنده گرداند
[...]
مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر دارد
پدر شادست در فردوس تا چون او پسر دارد
ز فرّ و رسم و آیینش بیاراید همیگیتی
که فَرّ عمّ و رسم جدّ و آیین پدر دارد
بدو نازد همی دولت که با دولت خرد دارد
[...]
مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد
که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد
دو در دارد: حیات و مرگ کاندر اوّل و آخر
یکی قفل از قضا دارد، یکی بند از قَدَر دارد
چو هنگام بقا باشد، قضا این قفل بگشاید
[...]
مرا گویند مولانا ترازوییست کز عدلش
نه میل این یکی دارد نه قصد آن دگر دارد
درین شک نیست کو همچون ترازوییست زین معنی
که میلش سوی آن باشد که او زر بیشتر دارد
هوا ز انسان خنک شد کز جنان حورا همی گوید
خنک آنکو درین سرما مقام اندر سقر دارد
ز مرغی کو خورد آتش حسدها میبرد مرغی
که طوبی آشیانست وز کوثر آبخور دارد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.