ناخورده می ز نرگس او دل خمار یافت
تا چیده یک گل از مژه صد زخم خار یافت
میکرد شمع از آتش دل بی قرار سعی
بعد از هزار سعی بکشتن قرار یافت
آنرا چو من رواست که گشت چمن کند
کز خار و گل مشام دلش بوی یار یافت
من ذره حقیرم و آن آفتاب حسن
هرجا نظر فکند چو من صدهزار یافت
چندان ز مهر او بفلک رفت دود دل
کایینه جمال بآخر غبار یافت
با انس آن غزال کنار از جهان گرفت
مجنون که آرزوی دل اندر کنار یافت
سرچشمه حیات اگر شد نصیب خضر
اهلی نمی هم از مژه اشگبار یافت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حسرتهای دل عاشقانه است. شاعر با اشاره به زیبایی و دلربایی محبوب، از درد و رنج ناشی از عشق و جدایی میگوید. او از زخمهایی صحبت میکند که از یک گل چیده شده بر دلش به وجود آمده و تلاش او برای آرامش و قرار در دل، به جایی نمیرسد. همچنین به تمایز میان خود و محبوب اشاره میکند و احساس میکند که وجودش در مقایسه با زیبایی و بزرگی محبوب، ناچیز است. در نهایت شاعر به پردازش مضامین عشق و زیباییهای جانسوز آن اشاره میکند و از غم و اندوه ناشی از آن مینالد.
هوش مصنوعی: معنای این بیت به این صورت است که کسی که از زیبایی و دلربایی محبوبش بینصیب مانده، دلی پر از شوق و حسرت دارد. او تنها با چیدن یک گل از چشمان محبوبش، با صد زخم و دردهایی که ناشی از عشق و آرزو هستند، مواجه میشود. این نشاندهنده تأثیر عمیق عشق و زیبایی بر روح و دل انسان است.
هوش مصنوعی: شمعی که از آتش دلش بیقرار بود، پس از تلاشهای بسیار، بالاخره توانست آرامش خود را به دست آورد.
هوش مصنوعی: مانند من کسی را سزاوار است که در میان چمنزار، عطر یار را از گلها و خارها استنشاق کند.
هوش مصنوعی: من یک موجود کوچک و ناچیز هستم و آن خورشید زیبایی که در هر جایی نگاه میکند، مانند من صدها هزار موجود دیگر را پیدا میکند.
هوش مصنوعی: دود دل من به خاطر عشق او تا آسمان رفتم و در پایان، دلم به زیبایی او رسید و از غبار رنجها شفاف شد.
هوش مصنوعی: مجنون با نزدیکی آن غزال زیبا از همه چیز دست کشید، زیرا در کنار او به آرزوی دلش رسید.
هوش مصنوعی: اگر خضر، که نماد زندگی و جوانی است، به من زندگی بدهد، نمیتوانم از چشمان اشکبار او هیچ چیزی بگیرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عالم چو بوی عافیت شهریار یافت
بشکفت پیش از آنکه نسیم بهار یافت
بر خلق شد خجسته و فرخنده روزگار
زین عافیت که پادشه روزگار یافت
چون زینهار یافت تن و جان او ز رنج
[...]
باد صبا به باغ دگربار بار یافت
شاخ از سرشگ ابر گهربار بار یافت
نوروز چون دمیدن باد بهار دید
با ماه دی به کینه و پیکار بار یافت
دی باغ جای زاغ نگونسار بد ولی
[...]
طرف چمن که خلعت فصل بهار یافت
بی بت جمال بتکده قندهار یافت
هر زینتی که گم شده بود از زمین باغ
جوینده با طراوت فصل بهار یافت
جادوست چار طبع که چندین هزار نقش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.