مستی که ذوق رندی و بیچارگی نیافت
مستی نکرد و لذت میخوارگی نیافت
آن گل کجا گشاد رخ خویش ای پری
کانجا هزار همچو تو نظارگی نیافت
راه عدم گرفت دلم کز مقام غم
آزادگی جز از ره آوارگی نیافت
ای برق گاه گاه وصالت مرا بسوخت
خوش آنکه گر نیافت بیکبارگی نیافت
اهلی که جان فدای سر دوستان کند
کسرا به از سگ تو بغمخوارگی نیافت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات خود در مورد عشق و مستی میپردازد. او میگوید کسی که از عشق و حالتی رندانه و خوشبختی واقعی بهرهمند نمیشود، به نوعی بیثمر و بیمحتوا زندگی کرده است. او به جلوهای از زیبایی که در برابرش قرار دارد اشاره میکند و از احساس آزادیای که در آوارگی و دوری از غم پیدا کرده سخن میگوید. همچنین، شاعر به شدت عاطفی در مورد عشق و فداکاری صحبت میکند و بر مراتب ارزش دوستی و وفاداری تأکید میکند. در کل، شعر به نوعی تأمل در تجربههای عاشقانه و جستوجو برای آزادی در دل غم و رنج میپردازد.
هوش مصنوعی: کسی که طعم رندی و حال و هوای بیپولی را نچشیده، نتوانسته مست شود و لذت شرابخواری را تجربه کند.
هوش مصنوعی: کجاست آن گل که روی زیبای خود را به نمایش گذاشته است، ای پری! در هیچ جا مانند تو، زیبا و دلربا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دل من برای رهایی از غم و اندوه، به سمت بیراههای رفت که تنها از طریق بیخانمانی و آوارگی میتوانست آزاد شود.
هوش مصنوعی: ای برق عشق، گاه و بیگاه عشق تو آتش به دلم میزند. خوشحالم که اگر یکباره به وصال نرسم، حداقل بارها طعم وصال را چشیدهام.
هوش مصنوعی: دوستی که جانش را برای همان دوستان میدهد، از کسی که در غم دیگران نیست، بهتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.