ای سرو روان خاک شوم در ته پایت
جان من و جان همه عالم به فدایت
در خلوت دل شو که چه جای دگران است
بالله که جان هم نتوان دید به جایت
در حشر قیامت بود آن دم که شهیدان
خیزند و سراسیمه درافتند به پایت
گر کشته شوم بهر تو یکبار بکو حیف
تا زنده شوم از نفس روح فزایت
بسیار زند بر سر خود سنگ ندامت
آن کو دل و دین باخت به امید وفایت
جایی که زلیخا نکند ناله ز یوسف
زن بهتر از آن مرد که نالد ز جفایت
اهلی، به گدایی ز تو خرسند شد اما
شاهنشه حسنی چه غم از حال گدایت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و فدای جان برای معشوق اشاره دارد. شاعر از عشق خود به معشوق میگوید و این که با جان و دل برای او آماده فداکاری است. او تأکید میکند که در خلوت دل، تنها معشوق جایگاه ویژهای دارد و کسی دیگر در آنجا نیست. شاعر به قیامت اشاره میکند و اینکه در آن روز چقدر عاشقان به پای معشوق میافتند. او همچنین به حسرت کسانی که به امید وفای معشوق دل و دین را از دست دادهاند، اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در روابط انسانی، عشق و محبت همیشه با فراز و نشیب همراه است. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی اگر دیگران از حال گدایی راضی باشند، او به خاطر عشق و محبت خود نسبت به معشوق، دچار غم است.
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا، من جانم را در زیر پای تو فدای تو میکنم. جان من و جان همه موجودات برای تو قربانی خواهد شد.
هوش مصنوعی: در دل خود تنهایی را بیاب، زیرا در آنجا جایی برای دیگران نیست. به خدا قسم، حتی نمیتوان روح خود را در جای تو مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، زمانی که شهیدان به پا میخیزند و به حالت پریشانی به سمت تو میافتند.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر تو یکبار کشته شوم، خیلی خوب است؛ اما افسوس که وقتی زنده میشوم و نفسی تازه میکنم، آن روح افزا دوباره با من خواهد بود.
هوش مصنوعی: کسی که دل و ایمانش را به امید وفای تو از دست داده، سخت به خاطر این تصمیم خود احساس پشیمانی میکند.
هوش مصنوعی: به جایی که زلیخا به خاطر یوسف شکوایه نکند، زن بهتر از آن مردی است که از رفتار تو دلشکسته و ناله کند.
هوش مصنوعی: اهلی، از اینکه تو به گدایی پرداختی خوشحال شده، اما شاهنشاه حسنی از وضعیت گدایی تو نگران نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه تو بدان کلک کنی روز هدایت
صاحب به همه عمر نکردی به کفایت
ای زاهدی از رای سدید تو بدایت
وآن را کند از همت تو بر تو عنایت
ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
آری نظری کن به من از عین عنایت
یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان
زیرا که همه کس نکند فهم کنایت
گفتی که عتابی کنم و ناز، دگر بار
[...]
از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت
کز یار جفا بِه که ز اغیار حمایت
ور مدّعی از جور تو فریاد برآورد
شکر است که ما از تو نداریم شکایت
بی جرم بسی جور و عتاب از تو کشیدیم
[...]
چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت
تا جان بودم روی نتابم ز ولایت
ای یار بلای تو مرا راحت جان است
جان را چه کنم گر نبود ذوق بلایت
عمریست که ما منتظر دولت وصلیم
[...]
ای نور رخت مطلع انوار هدایت
معلوم نشد عشق ترا مبداء و غایت
بر لوح دلم نقش خیال تو کشیدند
روزی که نبود از قلم و لوح حکایت
از دشمنی خلق جهان باک ندارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.