گنجور

 
اهلی شیرازی

ای سرو روان خاک شوم در ته پایت

جان من و جان همه عالم به فدایت

در خلوت دل شو که چه جای دگران است

بالله که جان هم نتوان دید به جایت

در حشر قیامت بود آن دم که شهیدان

خیزند و سراسیمه درافتند به پایت

گر کشته شوم بهر تو یکبار بکو حیف

تا زنده شوم از نفس روح فزایت

بسیار زند بر سر خود سنگ ندامت

آن کو دل و دین باخت به امید وفایت

جایی که زلیخا نکند ناله ز یوسف

زن بهتر از آن مرد که نالد ز جفایت

اهلی، به گدایی ز تو خرسند شد اما

شاهنشه حسنی چه غم از حال گدایت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

آنچه تو بدان کلک کنی روز هدایت

صاحب به همه عمر نکردی به کفایت

ای زاهدی از رای سدید تو بدایت

وآن را کند از همت تو بر تو عنایت

کمال خجندی

ای از تو بانواع مرا چشم رعایت

آری نظری کن به من از عین عنایت

یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان

زیرا که همه کس نکند فهم کنایت

گفتی که عتابی کنم و ناز، دگر بار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال خجندی
جلال عضد

از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت

کز یار جفا بِه که ز اغیار حمایت

ور مدّعی از جور تو فریاد برآورد

شکر است که ما از تو نداریم شکایت

بی جرم بسی جور و عتاب از تو کشیدیم

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت

تا جان بودم روی نتابم ز ولایت

ای یار بلای تو مرا راحت جان است

جان را چه کنم گر نبود ذوق بلایت

عمریست که ما منتظر دولت وصلیم

[...]

نسیمی

ای نور رخت مطلع انوار هدایت

معلوم نشد عشق ترا مبداء و غایت

بر لوح دلم نقش خیال تو کشیدند

روزی که نبود از قلم و لوح حکایت

از دشمنی خلق جهان باک ندارد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه