در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست
ورهم گذرم هست مجال نظرم نیست
گر تیغ رسد بر سرم از عشق ننالم
من عاشق و رندم ز سر خود خبرم نیست
تا مرغ گلستان توام نیست زمانی
کز دست تو صد خار جفا بر جگرم نیست
جان هیچ نیرزد غرضم عرض نیازست
بپذیر نیازم که متاع دگرم نیست
شادم زدهان تو به دشنام چو اهلی
من طوطی محرومم و بخت شکرم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عشق و رنج ناشی از آن میپردازد. شاعر میگوید که در کوی محبوبش، هیچ راهی برای رهایی از رقیبان ندارد و حتی اگر خطراتی بر سرش بگذارد، از عشقش نخواهد نالید. او خود را عاشق و رند میداند و از وضعیت خود بیخبر است. همچنین اشاره میکند که تا زمانی که نزد محبوبش نیست، رنجها و مشکلات او به حداقل میرسند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که هیچ چیز به اندازه ابراز نیازش به محبوب مهم نیست و با وجود دشنامهای دیگران، او همچنان نگران خوشبختی خود است.
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید: در جایی که تو هستی، امکان گذر از کنجکاویهای رقبای عشقیام وجود ندارد و حتی اگر هم بخواهم بگذرم، فرصتی برای نگاهی کردن به تو ندارم.
هوش مصنوعی: اگر در عشق، سختیها و مشکلاتی به من برسد، از آن شکایت نمیکنم. من عاشق و آزاداندیش هستم و از حال خود بیخبرم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو در دلم جا نداری، هیچ دشواری و زخم جفا نمیتواند مرا آزار دهد.
هوش مصنوعی: جان من هیچ ارزشی ندارد اگر هدفم فقط درخواست نیاز باشد. لطفاً درخواست من را بپذیر، زیرا چیزی دیگر برای عرضه ندارم.
هوش مصنوعی: شادم، اما تو به من توهین میکنی؛ مثل هجرت کردهای که من فقط یک طوطی بیخبر هستم و بخت خوبی ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ماهیست کز آن روی چو ماهت خبرم نیست
وان چهره زیبای تو پیش نظرم نیست
همچون گل در خاکم و چون شکر در آب
زان غم که ز رخسار و لبت گل شکرم نیست
بر گردون ظفرم هست ولیکن
[...]
دیوانه یارم من و با کس نظرم نیست
مشغول خودم وز همه عالم خبرم نیست
من مست دل آشفته ام ای همدم مشفق
خارم مکش از پای پروای سرم نیست
زخمی بود از عشق بهرمو که مرا هست
[...]
ترسا بچهای کز می و جامش خبرم نیست
خواهم برمش نام ولی آن جگرم نیست
کافر شدم از بسکه کنم سجده به پایش
اینست که زناری از او بر کمرم نیست
ناقوس نوازم که مناجات بت اینست
[...]
چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست
از توشه به جز دامن خود بر کمرم نیست
بال و پر من چون شرر از سوختگان است
هر جا نبود سوخته ای بال و پرم نیست
چون تیغ، مرا سختی ایام فسان است
[...]
غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست
جز کنج قفس راه به جای دگرم نیست
چون غنچه پژمردهام و لاله بیرنگ
زان روز که غم در دل و خون در جگرم نیست
من بوی گل از داغ دل خویش شنیدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.