نمود چاک گریبان تنت که نسترن است
تو یوسفی و گواه تو چاک پیرهن است
حریف شاهد و ساقی کجا بود زاهد
میان خضر و مسیحا نه جای اهرمن است
سبو بیار که آبی بر آتش بزنم
که آتشی عجب امروز در نهاد من است
تو سر عشق چه دانی خموش شو واعظ
سخن دراز مکن درس عشق یک سخن است
ز غصه چاک زدن جامه تا بکی اهلی
گذار جامه دریدن، که نوبت کفن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و با تشبیه چاک گریبان به نسترن، زیبایی را توصیف میکند. او به معرفت و یقین در مسایل عشق اشاره میکند و خاموشی واعظ را به معنای درک عمیق عشق میداند. شاعر همچنین به درد و رنج عشق اشاره کرده و توصیف میکند که چه مدت میتوان در غم و اندوه بود. در نهایت، پیامی از گذر زمان و اهمیت زندگی و عشق را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: تعبیر زیبایی از زیبایی و جذابیت توست. چاک گریبانت که مانند گل نسترن است، نشان میدهد که تو همچون یوسف خوشاندام و زیبا هستی، و شواهد این زیبایی در چاک نزدیک به تنت آشکار است.
هوش مصنوعی: زاهدی که در جمع خضر و مسیحا قرار دارد، جایی برای اهریمن و وسوسههای شیطانی وجود ندارد. بنابراین، او نمیتواند با معشوق و شرابآورنده رقابت کند.
هوش مصنوعی: یک ظرف آب بیاور تا بر روی آتش بریزم، چون امروز در دل من آتش عجیبی شعلهور است.
هوش مصنوعی: در مورد عشق چیزی نگو، ای واعظ، صحبت اضافه نکن. در واقع، درس عشق تنها یک جمله است.
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر غم و اندوه، لباسها را پاره کرد؟ بهتر است که به یاد داشته باشیم که روزی نوبت کفن و خاکسپاری خواهد رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه سنت است که در شهر زینت زَمَنَ است
رسول شادی و جشن رسول ذوالمِنَن است
خجسته موسم عیدست کاندرین موسم
بر آسمان سعادت ز انجُم انجمن است
اگرچه تهنیت از دیگران به نثر نکوست
[...]
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است
چه سود پختن سودا چو شمع جانم سوخت
ز آتشی که مرا در درونه شعله زن است
شبم که تا به قیامت امید صبحش نیست
[...]
بزرگوار امیری که زبده کرم است
در انتساب حسینی و سیرتش حسن است
سر اکابر سادات مشرق و مغرب
عماد دولت و ملت علی بن حسن است
ملک صفات بزرگی که نطق فایح او
[...]
سواد سنبل او بر بیاض یاسمن است
و یاسمن که خطش بر ورق ز یأس من است
خطش بنفشهٔ سیراب گشته میدانم
ولی ندانم خدش گل است یا سمن است
به گرد عارض کافور او خطی از مشک
[...]
نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است
گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است
بسن ز پیرهن اندام نازکش که مگر
در آب گشته عیان عکس لاله و سمن است
اگر کنند به گل نازنین تنش را باد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.