دیوانه یارم من و با کس نظرم نیست
مشغول خودم وز همه عالم خبرم نیست
من مست دل آشفته ام ای همدم مشفق
خارم مکش از پای پروای سرم نیست
زخمی بود از عشق بهرمو که مرا هست
با آنهمه از عشق نکویان حذرم نیست
ای قبله حاجت زدرت رو بکه آرم؟
زنهار مرانم که ازین در گذرم نیست
تا خون جگر بود فرو ریختم از چشم
رحمی بکن امروز که نم در جگرم نیست
زاهد دهدم توبه که کار تو صلاح است
پنداشت مگر خواجه که کاری دگرم نیست
اهلی ز جهان قسمت هر کس زر و سیم است
این قسمت من بس که غم سیم و زرم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس شدید عشق و دیوانگی شاعر نسبت به محبوبش است. او تنها به محبوبش فکر میکند و از دنیای پیرامون خود بیخبر است. با وجود درد و زخمی که از عشق دارد، هنوز از زیباییهای عشق نهراسیده و به آن دل بسته است. شاعر از محبوبش التماس میکند که او را ترک نکند و ابراز میکند که دردی عمیق و غمگینی در دل دارد. در نهایت، او به وضعیت خود که با غم و فقر روحی دست و پنجه نرم میکند اشاره میکند و میفهماند که در دنیا تنها غم و رنج سهم اوست، نه ثروت و خوشبختی.
هوش مصنوعی: من دیوانه یار خودم هستم و به هیچکس نگاه نمیکنم. فقط مشغول خودم هستم و از همه چیز و همهکس بیخبرم.
هوش مصنوعی: من به خاطر دل بیقرارم خیلی احساساتی هستم، ای دوست مهربان، نگذار که از پا بیفتم، زیرا در این وضعیت هیچ نگرانی برای سرم ندارم.
هوش مصنوعی: محبت به من آسیب زده است، اما با وجود این، از عشق خوبان دلگیر نیستم.
هوش مصنوعی: ای معشوقه من، به کجا میتوانم روی بیاورم؟ خواهش میکنم مرا طرد نکن، چون راه دیگری برای من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تا وقتی که از دل داغ و رنج میسوزیدم، اشک میریختم. حالا دیگر توانایی گریه ندارم، لطفی کن و به حال من رحم کن.
هوش مصنوعی: به زاهد میگویم که توبهام را به او بدهم، زیرا فکر میکند که کار من درست و نیکوست. اما خواجه میداند که من کار دیگری دارم.
هوش مصنوعی: هر کسی در این دنیا سهمی از wealth و مال دارد، اما سهم من این است که از درد و غصهی نداشتن آن مال آزاد هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ماهیست کز آن روی چو ماهت خبرم نیست
وان چهره زیبای تو پیش نظرم نیست
همچون گل در خاکم و چون شکر در آب
زان غم که ز رخسار و لبت گل شکرم نیست
بر گردون ظفرم هست ولیکن
[...]
در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست
ورهم گذرم هست مجال نظرم نیست
گر تیغ رسد بر سرم از عشق ننالم
من عاشق و رندم ز سر خود خبرم نیست
تا مرغ گلستان توام نیست زمانی
[...]
ترسا بچهای کز می و جامش خبرم نیست
خواهم برمش نام ولی آن جگرم نیست
کافر شدم از بسکه کنم سجده به پایش
اینست که زناری از او بر کمرم نیست
ناقوس نوازم که مناجات بت اینست
[...]
چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست
از توشه به جز دامن خود بر کمرم نیست
بال و پر من چون شرر از سوختگان است
هر جا نبود سوخته ای بال و پرم نیست
چون تیغ، مرا سختی ایام فسان است
[...]
غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست
جز کنج قفس راه به جای دگرم نیست
چون غنچه پژمردهام و لاله بیرنگ
زان روز که غم در دل و خون در جگرم نیست
من بوی گل از داغ دل خویش شنیدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.