گنجور

 
اهلی شیرازی

دیوانه یارم من و با کس نظرم نیست

مشغول خودم وز همه عالم خبرم نیست

من مست دل آشفته ام ای همدم مشفق

خارم مکش از پای پروای سرم نیست

زخمی بود از عشق بهرمو که مرا هست

با آنهمه از عشق نکویان حذرم نیست

ای قبله حاجت زدرت رو بکه آرم؟

زنهار مرانم که ازین در گذرم نیست

تا خون جگر بود فرو ریختم از چشم

رحمی بکن امروز که نم در جگرم نیست

زاهد دهدم توبه که کار تو صلاح است

پنداشت مگر خواجه که کاری دگرم نیست

اهلی ز جهان قسمت هر کس زر و سیم است

این قسمت من بس که غم سیم و زرم نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سید حسن غزنوی

ماهیست کز آن روی چو ماهت خبرم نیست

وان چهره زیبای تو پیش نظرم نیست

همچون گل در خاکم و چون شکر در آب

زان غم که ز رخسار و لبت گل شکرم نیست

بر گردون ظفرم هست ولیکن

[...]

اهلی شیرازی

در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست

ورهم گذرم هست مجال نظرم نیست

گر تیغ رسد بر سرم از عشق ننالم

من عاشق و رندم ز سر خود خبرم نیست

تا مرغ گلستان توام نیست زمانی

[...]

وحشی بافقی

ترسا بچه‌ای کز می و جامش خبرم نیست

خواهم برمش نام ولی آن جگرم نیست

کافر شدم از بسکه کنم سجده به پایش

اینست که زناری از او بر کمرم نیست

ناقوس نوازم که مناجات بت اینست

[...]

صائب تبریزی

چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست

از توشه به جز دامن خود بر کمرم نیست

بال و پر من چون شرر از سوختگان است

هر جا نبود سوخته ای بال و پرم نیست

چون تیغ، مرا سختی ایام فسان است

[...]

قدسی مشهدی

غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست

جز کنج قفس راه به جای دگرم نیست

چون غنچه پژمرده‌ام و لاله بی‌رنگ

زان روز که غم در دل و خون در جگرم نیست

من بوی گل از داغ دل خویش شنیدم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه