مرا بیگانه ای بیگانه میگرداند از یاران
برای بی وفایی می کنم ترک وفاداران
اگر جوید بهانه بهر قتلم چشم بیمارش
چنین باشد بهانه جوی می باشند بیماران
نگاه چشم مستش سوی غیر و من ازین خوشدل
که با هم درنگیرد صحبت مستان و هشیاران
بگاه گریه دل ذوق دگر یابد ز خون خوردن
گواراتر بود می روز باران نزد میخواران
اسیران غمش دانند قدر کشته گردیدن
کجا داند کسی قدر خلاصی چون گرفتاران
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و دغدغههای عاطفی شاعر میپردازد. شاعر احساس بیگانگی و دوری از دوستان را تجربه میکند و از بیوفایی دیگران صحبت میکند. همچنین، او با کنایه به عشق ناکامش، اشاره به درد و رنجی دارد که انسانها در عشق متحمل میشوند. اشاره دیگری به مستی و حالتهای عاشقانه که هر کس در آن حال قرار نمیگیرد، و اینکه چه بسا این درد و اندوه برای عاشقان ارزشمندتر از زندگی بیدرد است، وجود دارد. در نهایت، شاعر به ارزش آزادی و رهایی از قید و بند عشق میپردازد و عظمت و اهمیت عشق واقعی را درک میکند.
هوش مصنوعی: مرا کسی به دور از دوستان و آشنایان میکند و به همین دلیل من هم به خاطر بی وفایی، نسبت به وفاداران از آنها فاصله میگیرم.
هوش مصنوعی: اگر کسی به دنبال دلیلی برای کشتن من باشد، چشمی که همواره در درد و رنج است میتواند بهانهای برای این کار باشد؛ زیرا بیماران همیشه دنبال دلایل و توجیهات برای درد خود هستند.
هوش مصنوعی: چشم مست او به دیگران دوخته شده و من از این موضوع خوشحالم، چرا که صحبت کردن مستان و هشیاران هرگز با هم نمیسازد.
هوش مصنوعی: زمانی که دل به شدت گریه میکند، از این درد و رنج احساس لذت و شوق متفاوتی پیدا میکند. نوشیدن خون در این وضعیت ممکن است برای او دلپذیرتر باشد؛ مانند روز بارانی که برای مینوشندگان خوشایند است.
هوش مصنوعی: اسیران درد و غم او میدانند که چه اندازه ارزش دارد کشته شدن در راه عشق، اما هیچ کس نمیداند که آزادی چقدر ارزشمند است، جز کسانی که در بند گرفتارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران
نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکش
چو سیل از سر گذشت آن را چه میترسانی از باران
گر آن ساقی که مستان راست هشیاران بدیدندی
[...]
دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
دگر با یادم آوردی قدیمی صحبت یاران
ز خاکت بوی عهد یار مییابد دماغ من
زهی!بوی وفاداری، زهی!خاک وفاداران
خوشا آن فرصت و آن عیش و آن ایام و آن دولت
[...]
نگارا عزم آن دارم که گر بر رغم اغیاران
ز راه لطف و دلجوئی در آئی از در یاران
کنم دنیا و دین هر دو فدای خاک پای تو
چه وزن آرد کله جائی که سر بخشند عیاران
گر از خاک سر کویت برد باد صبا گردی
[...]
چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیداران
چو تاب طرّه بنمودی ببردی آب طرّاران
ترا بر اشک چون باران من گر خنده می آید
عجب نبود که در بستان بخندد غنچه از باران
چو فریاد گرفتاران بگوشت می رسد هر شب
[...]
دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران
دماغم تازه میدارد نسیم وعده یاران
الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را
که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران
شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.