یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن
آشنای او نباید آشنای خویشتن
آتشم بی سوختن چون زندگانی می کنم
تا نسوزم برنمی خیزم ز جای خویشتن
من سزای آتش و از دیده آبم برکنار
در کنار خود نمی بینم سزای خویشتن
گرنه در آیینه خود را دیده ای زنجیر زلف
از چه رو می افکنی هردم به پای خویشتن
بی تو دل خون کردم و از دیده بیرون ریختم
عاقبت از دل گرفتم خون بهای خویشتن
گفتمش درد دل و گفت از خدا شرمی بدار
کس در آتش چون رود هردم به پای خویشتن
ای که میگویی چرا بر خود نمیسوزد دلت
آتشم، آتش نمیسوزد برای خویشتن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تضاد بین رضایت از طرف دوست و رضایت از خود اشاره میکند و بیان میکند که آشنایی با دوست باید بر آشنایی با خود مقدم باشد. او به طرز عمیقتری به احساسات درونی خود پرداخته و میگوید که به خاطر عشق و درد جدایی، همچنان در آتش احساسات خود میسوزد، اما از آنجا که خود را تحت فشار میبیند، نمیتواند از جای خود برخیزد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که گرچه در آینه خود را زنجیر زلف عشق میبیند، اما همچنان به دنبال آزادی و رهایی از این گرفتاری است. در نهایت، او ضمن بیان درد و رنج خود، میگوید که دلش برای دیگری خون شده و از خود میپرسد که چرا باید در این آتش بسوزد، در حالی که هیچ نشانهای از سوزش برای خود ندارد.
هوش مصنوعی: یا باید به دنبال رضایت محبوب باشی یا به دنبال رضایت خود؛ اما نباید همزمان به شناخت او پرداخته و در عین حال خود را بشناسی.
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که مثل آتش هستم که بدون سوختن زندگی میکند. تا زمانی که نسوزم، از جایم بلند نمیشوم و به حرکت درنمیآیم.
هوش مصنوعی: من سزاوار آتش هستم و از چشم دیگران دورم. در کنار خودم نمیتوانم حقیقت وجودیام را ببینم.
هوش مصنوعی: اگر خود را در آینه دیدهای، پس چرا هر لحظه زنجیر موهایت را به پای خود میاندازی؟
هوش مصنوعی: بی تو، دل را به درد و اندوه آمیختم و اشکهایی که از چشمانم ریختم، سرانجام به این نتیجه رسیدم که باید از دل خود، بهایی برای وجودم بپردازم.
هوش مصنوعی: به او گفتم از غمهایم بگویم، اما او پاسخ داد که از خدا خجالت بکش. هیچکس در آتش مصیبت دیگران نرود و مدام خود را در درد و رنج غرق کند.
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی چرا دلت آتش نمیگیرد، بدان که آتش برای خود نمیسوزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من که هستم زنده دور از دلربای خویشتن
گر برفتم میکشد بازم به جای خویشتن
نه مرا در خانه کس راه و نه در مسکنی
میتوانم بود یکدم در سرای خویشتن
ای که مینالی ز عشق یار و جور روزگار
[...]
در فغانم از دل دیرآشنای خویشتن
خو گرفتم همچو نی با نالههای خویشتن
جز غم و دردی که دارد دوستیها با دلم
یار دلسوزی ندیدم در سرای خویشتن
من کیم؟ دیوانهای کز جان خریدار غم است
[...]
من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
تا نبینم در کنار خود سزای خویشتن
عود را تسلیم باید بود، اگر سوز است و ساز
عاشقان را درد خود باشد دوای خویشتن
من نخواهم گشت روشن ز آتش عشقش چو شمع
[...]
هیچ همدردی نمییابم سزای خویشتن
مینهم چون بید مجنون سر به پای خویشتن
عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
زیر تیغ امتحان رفتن به پای خویشتن
تا نگردد خون من در حشر دامن گیر او
اول از قاتل گرفتم خون بهای خویشتن
آخر از دست جفایش چاک کردم سینه را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.