دگر بر گریه قادر نیست چشم اشکبار من
کسی کو تا بگرید بر من و بر روزگار من
بود طفل عزیز خانه ی دل اشک رنگینم
گهی بر دوش مژگان است و گاهی بر کنار من
غباری از تو گفتی دارم اندر دل عجب دارم
تو خود زین بیش بر باد فنا دادی غبار من
شب از زلف تو بر دارد سیاهی و درازی را
به شب زان دارد الفت دیده شب زنده دار من
رخی کز اشک خونین شسته شد زردی نمی بیند
بحمدالله خزان از پی نمی بیند بهار من
تو گویی چاره دل کن ز اول دل نمیدادم
اگر در دست من بودی عنان اختیار من
زبس کز شعله آه جهان سوزش کنم روشن
ز روز کس ندارد پای کم شب های تار من
معانی تازه و الفاظ تر ، سیراب میگردد
اگر بر تشنه ای خوانند شعر آبدار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بیتها، شاعر از احساس عمیق اندوه و ناتوانی خود در گریه کردن سخن میگوید. او اشاره میکند که کسی نیست که برای او و مصائبش گریه کند. او به تصویر کودک عزیز دلش میپردازد که همیشه در ذهنش حضور دارد و گاه بر چشمانش نشسته و گاه در کنارش است. شاعر میگوید که غباری از یاد معشوقش در دلش دارد و از یادآوری آن دچار حیرت و درد میشود.
شاعر به شبهای تار با زلف معشوقش اشاره میکند و میگوید که صورت معشوقش آنقدر زیباست که حتی اشکهایش رنگ زردی نمیبیند و بهار را نمیبیند. او میخواهد دلش را تسکین دهد اما از درد و افسوس نمیتواند. در نهایت، میگوید اگر شعرش را بر کسی بخوانند که تشنه است، معانی و الفاظ تازهای را احساس خواهد کرد.
هوش مصنوعی: چشمهای پر از اشک من دیگر نمیتوانند گریه کنند، زیرا هیچکس نیست که بر من و وضعیت زندگیام اندوهگین شود.
هوش مصنوعی: در خانه دل، بچه عزیز من وجود دارد که اشکهای رنگی را حمل میکند؛ گاهی این اشکها بر مژگان من نشسته و گاهی هم کنار من است.
هوش مصنوعی: تو از غبار وجود من سخن میگویی، اما من در دل خود به شگفتی نشستهام؛ چرا که خودت بیشتر از این، مایه نابودی و هدر رفتن وجود من را فراهم کردهای.
هوش مصنوعی: شب به خاطر زلف تو سیاه و طولانی میشود و در این تاریکی، چشمان شبزندهدار من به تو دلبسته است.
هوش مصنوعی: چهرهای که از اشکهای خونین شسته شده است، دیگر زردی و پژمردگی را نمیبیند. با سپاس به خداوند، پاییز دیگر بهار من را نمیبیند.
هوش مصنوعی: تو انگار از ابتدا میدانستی که چگونه دل را تسخیر کنی، زیرا اگر اختیار دست من بود، هرگز دل را به تو نمیسپردم.
هوش مصنوعی: از شدت درد و ناراحتیام، به اندازهای که مانند شعلهای سوزان است، میتوانم دنیا را روشن کنم. در روز کسی نمیتواند در برابر شبهای تاریک من به پا خیزد.
هوش مصنوعی: اگر شعری زیبا و تازه در مورد محتوای خاصی برای فردی که به آن نیاز دارد خوانده شود، او به شدت از آن لذت میبرد و سیراب میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا جانانهای باید که باشد غم گسارِ من
میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من
چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد
به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من
اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا
[...]
سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
که فتحالباب هجرانست و تحویل نگار من
مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف او
از آن نیکی نمیبینم، که بد بود اختیار من
من آن چرخم، که از جانست مهرم در میان دل
[...]
پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من
ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من
به کویت بس که آه آتشین از دل برآوردم
سگت را داغها مانده ست بر جان یادگار من
نبیند کس فروغ مهر را تا حشر اگر ناگه
[...]
چنان گردد خیالش چشم اشکبار من
که میپندارم اینک خواهد آمد در کنار من
شب هجران چه سان بر بستر راحت نهم پهلو
که هر مو دور ازو خاریست در جسم فکار من
ز من دارد فراغ آنشوخ و من در آتش محنت
[...]
به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.