گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

ز روزگار ندیدم دمی فراغت بال

بیار ساقی جامی زباده مالامال

از آن میی که اگر دلشکستگان تاکش

درون دل گذرانند لب زند تبخال

از آن میی که به گاه نوشتن نامش

مکد سر قلم خویش کاتب اعمال

ز شاخسارش هشیار برنخیرد مرغ

اگر بریزی زو قطره ی به پای نهال

میی که مرگ نمی بود اگر خدای جهان

به جای روحش می داد جای در صلصال

میی که گر بچکد قطره از وبراض

هلال وار شود بدر را خسوف محال

میی چنان که اگر بهره یابد از بویش

حکایت از دم عیسی کند نسیم شمال

میی به رنگ و به بوخانه سوز لاله و گل

چو عشق دشمن عقل و چو علم منکر مال

چو گل زخنده نیامد لب پیاله بهم

از آن زمان که ازین می چشید یک مثقال

میی که کرده خدای جهانیان بر ما

چو خون دشمن سلطان شرق و غرب حلال

سپهر رتبه امامی که چرخ ارزق پوش

چو صوفیان همه بر یاد او نماید حال

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

کسان که تلخی زهر طلب نمی‌دانند

ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال

تو را که می‌شنوی طاقت شنیدن نیست

مرا که می‌طلبم خود چگونه باشد حال؟

شکفت لاله تو زیغال بشکفان که همی

[...]

کسایی

به سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سال

چهارشنبه و سه روز باقی از شوّال

بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم

سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال

ستوروار بدین‌سان گذاشتم همه عمر

[...]

عنصری

اگر کمال بجاه اندر است و جاه بمال

مرا ببین که ببینی کمال را بکمال

من آن کسم که بمن تا بحشر فخر کند

هر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال

همه کس از قبل نیستی فغان دارند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

همیشه گفتمی اندر جهان به حسن و جمال

چو یار من نبود وین حدیث بود محال

من آنچه دعوی کردم محال بود و نبود

از آنکه چشم من او را ندیده بود همال

ز نیکویی که به چشم من آمدی همه وقت

[...]

ازرقی هروی

ز نور قبۀ زرین آینه تمثال

زمین تفته فرو پوشد آتشین سر بال

فروغ چتر سپهری بیک درخشیدن

بسنگ زلزله اندر زند بگاه زوال

درر چو لاله شود لعل در دهان صدف

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه