گرفتم آینه تا بنگرم حقیقت حال
ز ضعف خویش نبینم در آینه تمثال
همیشه گریم و هیچش سبب نمیدانم
بسان طفلی که آتش گرفته در چنگال
زجور چرخ نه اکنون خمیده ام که نخست
خمیده قامت زایند مادرم چو هلال
شکسته بالم از خلق از آن کناره کنم
کناره گیر مرغی که بشکنندش بال
به هیچ سو ننهادم قدم که روز سیاه
مرا نیامد مانند سایه از دنبال
جهان به نوعی در چشم من شده تاری
که روز و شب را بینم همین به یک تمثال
زبس که سر به گریبان کشیده آه زدم
تنور تافته گردید بر تنم سربار
به خون ناب شود اندرو چو آب کنند
از آن سپس که زخاکم کند زمانه سفال
اگر دو گام روم بیست جای بنشینم
بسان پیران با آن که بیست دارم سال
بدین طریق سراسیمه داردم گردون
که می ندانم چون کودکان یمین ز شمال
کنون که لذت خونابه جگر دیدم
اگر بسوزم لب تر نمی کنم به زلال
قدم نیارم بیرون نهاد از خانه
زبس که برد رو بامم هجوم کرده کلال
بدان صفت که نیارد برون شد زایر
ز کثرت ملک از روضه ی سپهر جلال
امام ثالث کالبته ثانی او بودی
اگر محال نبودی دو ایزد متعال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به آینه نگاه میکند تا حقیقت خود را ببیند، اما از ضعف و رنجهایش فرار میکند. او مانند کودکی است که در آتش گرفتار شده و نمیداند چرا گریه میکند. شاعر به یاد میآورد که مادرش او را در حالی به دنیا آورده که خمیده و آسیبپذیر بود. او از ناامیدی و شکست خسته شده و دیگر جایی برای رفتن ندارد. جهان برای او تاریک و مبهم شده و روز و شب برایش تفاوتی ندارند. او احساس میکند که در دنیای خود به زحمت میزند و از تنهایی و درد بیپناهی رنج میبرد. در نهایت، او به حالتی میرسد که حتی نمیتواند از خانهاش بیرون برود، زیرا احساس ناامیدی و ترس او را در بیحرکتی نگه داشته است. این شعر در کل، بیانگر غم و اندوه عمیق شاعر و ناامیدی او از زندگی است.
هوش مصنوعی: آینه را برداشتم تا واقعیت وضع خود را ببینم، اما از ضعف خود، تصویرم را در آینه نمیتوانم مشاهده کنم.
هوش مصنوعی: همیشه در حال گریهام و دلیل خاصی برای آن نمیبینم، مثل کودکی که در آتش گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: از سختیها و فشارهایی که زندگی به من وارد کرده، اکنون در حال خمیدگی هستم. اما این خمیدگی از زمانی شروع شد که مادرم مرا به دنیا آورد، درست مانند خمیدگی هلال.
هوش مصنوعی: پرهایم از دست مردم آسیب دیده، بنابراین از آنها فاصله میگیرم. دورتر نشستهام تا کسی که بالش را میشکنند، به من نزدیک نشود.
هوش مصنوعی: من هیچ جا قدم نگذاشتم، زیرا روزگار تاریک و دشوار به سراغم نیامده است، مثل سایهام که همیشه با من است.
هوش مصنوعی: در دید من، دنیا به گونهای تیره و مبهم شده که در هر روز و شبی که میگذرد، فقط یک تصویر ثابت را میبینم.
هوش مصنوعی: به خاطر ناراحتی و اندوه زیادی که دارم، عمیقاً آه کشیدهام و این اندوه چنان شدید است که مثل آتش در درونم شعلهور شده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی خون پاک به زمین ریخته میشود، مانند آبی که بر روی خاک میریزد، آن زمین به جاهای جدیدی تغییر شکل میدهد. به عبارتی، اگرچه زمان ممکن است ما را به سفالی که از خاک ساخته شده تبدیل کند، اما این تغییرات به نوعی نشانهای از زندگی و تحول هستند.
هوش مصنوعی: اگر من دو قدم بروم، بیشتر از بیست جا توقف میکنم؛ مثل پیرمردها، هرچند که خودم بیست سال سن دارم.
هوش مصنوعی: در اینجا، فردی احساس سردرگمی و ناآشنایی با وضعیت خود را توصیف میکند. او مانند کودکان که در بازیها و فعالیتهای خود از سمت راست و چپ نمیدانند، در بلاتکلیفی و عدم اطلاع از شرایط محیطش به سر میبرد. این بیان میتواند نشاندهنده عدم توانایی فرد در درک اوضاع و تغییرات اطرافش باشد.
هوش مصنوعی: اکنون که طعم درد و رنج را احساس کردهام، اگر هم بسوزم، باز هم لب به آب زلال نمیزنم.
هوش مصنوعی: من از خانه بیرون نمیآیم، چون به قدری زیاد بر روی بامم هجوم آوردهاند که نگرانم.
هوش مصنوعی: بدان که ویژگیای وجود دارد که زائر نمیتواند از کثرت ملک خارج شود و از باغ بهشت جلال دور گردد.
هوش مصنوعی: اگر وجود دو خدای بزرگ غیرممکن نبود، امام سوم همان امام دوم بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شده است بلبل داود و شاخ گل محراب
فکنده فاخته بر رود و ساخته مضراب؟
یکی سرود سراینده از ستاک سمن
یکی زبور روایت کننده از محراب
نگر که پردر گردید آبگیر بدانکه
[...]
شبی چو روز فراق بتان سیاه و دراز
درازتر ز امید و سیاه تر ز نیاز
ز دور چرخ فرو ایستاده چنبر چرخ
شبم چو چنبر بسته در آخرش آغاز
برآمده ز صحیفه فلک چو شب انجم
[...]
گرفت مشرق و مغرب سوار آتش و آب
ربود حرص امارت قرار آتش و آب
همی شکنجد باد و همی شکافد خاک
به جنبش اندر دود و بخار آتش و آب
به خشگ و تر به جهان دربگشت ناظر عقل
[...]
خری سبوی سرو روده گوش و خم پهلو
کماسه پشت و کدو گردن و تکاو گلو
چو آمد آید با او سبوی و روده و خم
چو شد کماسه رود با وی و تگا و کدو
خری سرش ز خری چون کدوی بیدانه
[...]
زهی بمشرق و مغرب رسیده انعامت
شکوه خطبه وسکه زحشمت نامت
زتست نصرت اسلام از آن فلک خواند است
حسام دولت و دین و علاء اسلامت
بزرگ سایه یزدان و آفتاب ملوک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.