هوش مصنوعی: در این اشعار، گویا گوینده عمر خود را در آرزوی معشوق سپری کرده است و به این نکته اشاره دارد که در عشق، هیچکس را به عنوان محرم راز نمیشناسد. همچنین او به عمیق بودن ارتباطش با معشوق اشاره میکند، به گونهای که اگر بخواهد خود را پیدا کند، نمیتواند. این ابیات حالتی از دلتنگی و غربت در عشق را به تصویر میکشند.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، گویا گوینده عمر خود را در آرزوی معشوق سپری کرده است و به این نکته اشاره دارد که در عشق، هیچکس را به عنوان محرم راز نمیشناسد. همچنین او به عمیق بودن ارتباطش با معشوق اشاره میکند، به گونهای که اگر بخواهد خود را پیدا کند، نمیتواند. این ابیات حالتی از دلتنگی و غربت در عشق را به تصویر میکشند.
هوش مصنوعی: در آرزوی تو، عمر طولانیام به هدر رفت و در عشق تو، هیچکس نبود تا رازهایم را بشناسد.
هوش مصنوعی: در دلم جایی برای تو هست که اگر بخواهم آن را پیدا کنم، نمیتوانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون کشته ببینیام، دو لب گشته فراز
از جان تهی این قالب فرسوده به آز
بر بالینم نشین و میگوی بناز:
کای من تو بکشته و پشیمان شده باز
تا روی ترا بدیدم ای شمع تراز
نی کار کنم نه روزه دارم نه نماز
چون با تو بوم مجاز من جمله نماز
چون بی تو بوم نماز من جمله مجاز
اندر همه عمر من شبی وقت نیاز
آمد بر من خیال معشوقه فراز
برداشت نقاب مرمرا گفت بناز
باری بنگر که از که ماندستی باز
آن شد که ترا رفت همی با ما ناز
و آن شد که مرا بود بروی تو نیاز
ما ناز تو و نیاز خویش ، ای پرساز
بر سنگ زدیم و صبر کردیم آغاز
چون کشته ببینم دو لب کرده فراز
وز جان تهی این قالب فرسوده به آز
بر بالینم نشسته می گوی بناز
که کشته ترا من و پشیمان شده باز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.