گنجور

شمارهٔ ۱۰

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

بدر دین حاکم آفاق مبارک تویی انک

گلبن ملک ز تو تازه و تر بشکفته ست

آستین کرمت بی غرض دنیاوی

صد ره از روی جهان گرد حوادث رفته ست

این سعادت که تو را روی نموده ست هنوز

صد یکی نیست از آنها که قضا پذرفته ست

سخنی هست مرا با تو نهان نتوان کرد

که ز رای تو خرد هیچ سخن ننهفته ست

آمدم سوی درت تا کنم از صدق نثار

آن گهرها که به مدح تو ضمیرم سفته ست

پرده دار از پس در گفت که او مست بخفت

زان سبب طبعم از آن لحظه هنوز آشفته ست

تو که بیداری چون دولت هشیار و چو عقل

خفته و مست ندانم ز چه رویت گفته ست

تو نیی مست که عقل من شیدا مست است

تو نیی خفته که بخت من مسکین خفته ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام