گنجور

شمارهٔ ۹

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » غزلیات
 

گر سر کیسه وفابندی

در دُرج سخن چرا بندی؟

روی هجران چنان ندانی خوب

کش جفا نیز بر قفابندی؟

لاشه لنگ دل ضعیف مرا

چند بر آخور جفا بندی

چشم بیگانگی گشادستی

تا دعا بر من آشنابندی

ماه نو شینی از کُلَه بنهی

سرو سیمینی ار قبا بندی

کمری لعل از اشک می سازم

کت میان نیست بر کجا بندی؟

نخورم آب بی غمت گرچه

در دلم آتش بلا بندی

سر جانم به سنگ غم مشکین

جهد کن تا شکسته را بندی

بر سر من قضای بد غم تو ست

تو چرا جرم بر قضا بندی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام