در خصوص و بای کاشان و حقیقت احوال جمع و پریشان، گویا این بلا در شان فقرا بود و دودمان ضعفا، از اعیان احدی را نکشت، و از فقرا تنی را نهشت. بلی از اشخاص معروف بهین گلبن حدیقه جوانی و نو باوه سرو ریاض زندگانی محمد کریم خان چون آب حیات در ظلمات خاک تیره فروشد و تلخ کامان مزه عزای او را زهر ملالت در گلو، جایش مقیم روضه دارالسرور باد.
حاجی محمد حسین و حاجی محمدرضا تبریزی را نیز از صنف تجار ساغر زندگانی لبریز آمد، از طبقه ملازم باب داراب برادر تراب در چنگ سکندر اجل مقهور گشت. احمد بیک نوش آبادی نیش جان گزاری هلاک مرارت بخش کام حیات گردید. از سلسله فضلا کسی نمرد، و از حلقه سادات رفیع الدرجات یوسفی را گرگ اجل نخورد و عمال خجسته اعمال همگی به سلامت رستند، نسوان و اطفال همگان به سلامت هستند.
دختری داشت فلان دو ماهه اما مثل ماه در چاه غروب کرد، دختر بزرگش زنده باد که پدر آفتاب است، رعیت بیچاره آنقدر مردند که مقابر اطراف کاشان مرده بر سر مرده و گور بر سر گور است. آنچه به قلم معنی مردی و مردمی فلان رسید، ده هزار نفر از شهری و رستا شهید عارضه و با و مجاور عالم بقا گردیدند. تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست.
مرحوم مطلب خان برادر سرکار ذوالفقار خان رخت و سلاح از گریوه فانی و فلاح کشید، قبرش مهبط نور و جایش دارالسرور باد. کعب الاخبار دور و نزدیک آقا ابوالقاسم می گفت: میرزا ابوالقاسم و ذوالفقارخان از رخش حیات پیاده شده آندو جلوس و ساده دارالامان بقارا آماده، انشاء الله دروغ باشد از ملتزمین رکاب اقدس شاهی تخمین بیست نفر از معارف و ارکان ذخیره جان را فدای راه مقدس شاهنشاهی کرده اند. زی ذبح عظیم، امسال اغلب مردم که اطفال صبیح دارند رفع غایله و با را نذر کرده، و همیشه شهر محرم طفلان را سیاه پوش و چنگ بدوش سقای ارباب عزا کنند. تخمین دویست بچه مقبول درین ده روزه هربزم تعزیتی را ساقی شده چیزها می خواندند، و زلال یخ پالود به حلق تشنه عاقل و دیوانه می فشاندند. میرزا محمود را خوش افتاد گریبان والده را گرفت که تو هم مرا سقاکن، آخر من از که کمترم؟ جواب گفت که هرکرا صورت زیباست سقائی نشاید همچون توئی سقا نیاید. از آن اصرار و از والده انکار، عاقبت میرزای مشارالیه گفته بود، راستش مردم کاشان بسیار تنگ نظر و شور چشمند من هم از بیم چشم بد از سقائی گذشتم.قطعه بی صاحبی گفته ام نوشتم ظاهر آن است که اگر میرزا امین بشنود یک کلچه خز به عنوان جایزه جهت مخلص ارسال دارد، اطلاق مطلق منصرف به فرد کامل است.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در متن به وضعیت وحشتناک و پریشانحالی مردم کاشان اشاره شده است. نویسنده به تلفات و مرگومیر فراوان در میان فقرا و طبقات مختلف اشاره میکند و از درد و رنج ناشی از این بلا سخن میگوید. برخی افراد معروف و تاجران نیز از این فاجعه در امان نبودهاند. با این حال، عدهای از سادات و فضلا سالم ماندهاند.
نویسنده تصویر وحشتناک از مقابر و مرگهای انبوه بهویژه در میان رعیتها ارائه میدهد و این مصیبتها را به تعداد بالای قربانیان نسبت میدهد. در نهایت، به شادی و سنتهای خاص مردم در ایام عزا پرداخته و نیز به تنگنظری مردم اشاره میکند، که به اوضاع رقتانگیز و فقر آنها دامن میزند.
هوش مصنوعی: در مورد بای کاشان و وضعیت جمعیت آن، به نظر میرسد که این مصیبت بیشتر بر سر فقرا و افراد ضعیف آمده و تأثیر چندانی بر افراد برجسته نداشته است. همچنین، از میان فقرا، افرادی نیز جان خود را از دست دادهاند. در این میان، شخصیتی معروف و برجسته چون محمد کریم خان، مانند آبی حیات، در دل تاریکی و مشکلات زندگی خود را نشان داده و تلخی فقدان او بر دلها زهر ملالت رنجی را ایجاد کرده است. امیدواریم که جایش همیشه در بهشت باشد.
هوش مصنوعی: حاجی محمد حسین و حاجی محمدرضا تبریزی، که از تاجران معروف بودند، به ناگاه به دام مرگ افتادند. احمد بیک نوش آبادی نیز به دلیل مشکلات سخت زندگی، جانش را از دست داد. اما از میان دانشمندان کسی فوت نکرد و تنها یوسفی از خانواده سادات به مرگ دچار شد. سایر افراد و خانوادهها سالم مانده و در امنیت هستند.
هوش مصنوعی: دختری دو ماهه داشت که مانند ماه در چاه غروب کرد. دختر بزرگش که به او افتخار میکند، پدرش مانند آفتاب است. در آن زمان رعایای بیچاره آنقدر جان باختند که در اطراف کاشان، قبرها بر سر قبرها انباشته شدهاند. در این شرایط، ده هزار نفر از شهری و روستایی قربانی یک حادثه شدند و به دنیای باقی پیوستند. تو بمان ای کسی که همچون تو پاک نیستی.
هوش مصنوعی: مرحوم مطلبخان، برادر ذوالفقارخان، از دنیای فانی و مادی جدا شد و آرامگاهش محلی از نور و شادی باشد. در اخبار آمده است که میرزا ابوالقاسم و ذوالفقارخان از زندگی کنونی جدا شده و به آرامش ابدی مینشینند. همچنین گفته شده که حدود بیست نفر از نزدیکان شاه برای پاسداری از راه شاهنشاهی جان خود را فدای این امر کردهاند. به مناسبت یک مراسم بزرگ، اکثر مردم که فرزندان خردسال دارند، با نذر و قربانی مشغول شدند و در ایام محرم شهر را سیاه پوشیده و برای عزاداری، بوسه و عشق میورزیدند. در این ده روز، حدود دویست کودک در مراسم مختلف مشغول پذیرایی و زنده نگه داشتن یاد عزاداری بودند و آب خنک به تشنگان میدادند. میرزا محمود به شوخی از مادرش خواست که او هم به عنوان سقّا در این مراسم مشارکت کند و مادرش پاسخ داد که تنها کسانی که چهره زیبا دارند، باید سقّا باشند و کسی مثل تو سزاوار نیست. پس از بحث و انکار مادر، در نهایت میرزا گفت مردم کاشان بسیار حسود و بدبین هستند و من به خاطر ترس از نظر بد از این کار چشمپوشی کردم. در انتها اشارهای کردم به قطعهای که نوشتهام که اگر میرزا امین خبر را بشنوند، باید جایزهای به من بدهد، زیرا مقصود از این نوشتار اشاره به شخص خاصی است که تمام ویژگیها را دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.