قربانت شوم؛
این مزد قاصدی است که آید ز کوی تو
کو را دوباره باز فرستم به سوی تو
دستخط مبارک فرق افتخارم به اختر سود، جیب و کنارم کان لعل و گهر و معدن شهد و شکر ساخت. خواستم جوابی لایق خطاب آن جان جهان عرضه دارم کاغذهای ولایت و کارسازی روندگان مجال و مهلت نداد، روسیاهم و عذرخواه، فرد:
از کرمت دور نیست گر بپذیری
عذر گناهی که عذر خواه ندارد
اینک روانه اند، به خواست خدا فردا عریضتی نیاز آمیز معذرت آمیز فدای خاک راهت خواهم کرد، زیاده فضولی است.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به قاصدی اشاره دارد که به سوی محبوب میرود. او از قاصد میخواهد که پیامی به محبوب برساند و عذرخواهی کند. وی با ذکر دستخط و جواهرات از مقام و ارزش خود میگوید و اعلام میکند که فرصت و مجال زیادی نداشته و به همین خاطر از محبوب عذرخواهی میکند. شاعر امیدوار است که محبوب عذر او را بپذیرد و در نهایت به خواستهاش اعتراف میکند که نمیخواهد فضولی کند.
هوش مصنوعی: این یک پاداش است برای پیامآوری که از طرف تو به سمت من میآید و من دوباره او را به سوی تو میفرستم.
هوش مصنوعی: دستخط عزیزم باعث افتخار من شده و ثروت و نعمت را به من هدیه داده است. با کمال میل خواستم پاسخی متناسب به آن عزیز ارائه دهم، اما مشغلههای کاری و زندگی فرصت این کار را به من نداد. از این بابت شرمندهام و عذرخواهی میکنم.
هوش مصنوعی: از رحمت و بزرگواریات دور نیست اگر عذر من را بپذیری، حتی اگر کسی نیست که از او عذرخواهی کند.
هوش مصنوعی: اکنون در راه هستند و به خواست خدا فردا نامهای با محتوای عذرخواهی و درخواست از تو تقدیم خواهم کرد. این کار کمی بیمورد است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.