فدایت شوم، مدتی است خطابی از سرکار فروغ افزای چشم و سرور بخشای دل نگشته. همواره دیده در راه بود و روز خاطر به دل نگرانی سیاه، که آیا در این قضیه عام که عموم بلاد را پای فرسود گزند کرد، و جان پست و بلند و خوار و ارجمند را سر در کمند نیستی و هلاک بست، بر سر کار و بستگان چه دست داد؟ بر هر بوم و بر پوینده بودم و از هر بام و در جوینده، تا دو روز پیش از این سواری دراز ریش کوتاه چانه، فراخ دوش پهن شانه، زود جنگ عربده جوی، چشم تنگ آبله روی، دیر پای دور علالا، چرند درای بلند بالا، پر عبوس هیچ خنده، دماغ گنده مغز کنده، از در صورت همی گفتی زال سیستان است یا پوردستان، وارد سمنان شد و آرامگه در سرای میدان جست.
دوستداران به حدس و قیاس و نه علم و شناس، گفتند سواری بدین سیاق و شمایل با یراق و حمایل نه از مرز خراسان و عراق است، همانا از پهنه خوارزم و قبچاق است. لرزلرزان و ترس ترسان با صد اعوذ و ان یکاد پیش رفتم و به تشویش هر چه تمام تر گفتم خیر باد، از کجائی و از چه جا آئی؟ گفت از روستای گرگان. گفتم از دوستان چه خبر؟ گفت از خردان یا بزرگان؟ گفتم مقصود سلامت و صحت حاجی است، گفت سالم و ناجی است. گفتم بستگانش؟ گفت رستگانند. گفتم پیوستگان؟ گفت از بلاجستگان. گفتم ایشان را خود به چشم دیدی؟ به خشم گفت دیدم. گفتم به زبان خود حال جستی؟ گفت دراز مکش، از دگران پرسیدم.گفتم بر صدق مقالت چه نشان است؟ گفت کوتاه کن وثاقش در سرای محمد تقی خان است. گفتم تمنای بیش از این بیان است. گفت خاموش زی پسر عمش در دامغان است. گفتم گفته زیاده کن و شنفته اعاده، باد به حنجر افکند و دست به خنجر برد. عقد کلام گسیختم و دو پای دیگر وام کرده چارگامه گریختم و گفتم هیهات هیات شیطان داری و کلام رحمن، آثار عزرائیل و اخبار جبرئیل.
بالجمله از رنج دلنگرانی پالوده شدم و به نشاط سلامت و انبساط حضرت و بستگان از خستگی آسوده بر کامرانی سپاس نهادم، و پاک یزدان را به نوید این شادمانی سجده و سپاس، اگر شطری به خط شریف مشعر بر حقایق احوال در رسد و جان اندوه کش را به کلی از گرد ملال پاک و پرداخته سازد، کار شادی تمام است و روزگار آزادی به کام. خدمات را نیز فرمایش که موجب آسایش دیگر خواهد بود. نور چشمی آقا علی نقی را به جان آرزومندم و از وی به وصول نامه دست نگار که عیار مشق و خط معلوم آید خرم و خرسند.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نویسنده در این متن از نگرانی خود درباره وضعیت عزیزان و دوستانش در مناطق مختلف کشور سخن میگوید. او در پی خبرهایی درباره وضعیت سلامت و زندگی آنهاست و با شخصی که به نظر میرسد از منطقهای دور آمده، گفتوگو میکند. پس از دریافت خبر خوب درباره سلامتی دوستانش، احساس آرامش و خوشحالی میکند و از خداوند به خاطر این خبر شکرگزاری میکند. او همچنین امیدوار است که از جانب آقا علی نقی، خبری خوش دریافت کند. متن نشاندهنده نگرانی، دلتنگی و نهایتاً آرامش قلبی نویسنده است.
هوش مصنوعی: سلام عزیزم، مدتی است که خبری از شما نداشتهام و دلتنگ شما هستم. همواره نگران بودم که آیا در این دوران سخت که همه جا را تحتتأثیر قرار داده، برای شما و نزدیکانتان چه پیش آمده است؟ من در هر محلی که میرفتم، به دنبال شما بودم. تا دو روز قبل، شخصی را دیدم که قد بلند و ریش بلندی داشت و برایم جالب بود که با چهرهای خاص و قیافهای توصیفی، در سمنان ظاهر شد و به جستجوی مکانی آرام رفت.
هوش مصنوعی: دوستداران با حدس و گمان، به جای علم و دانش، گفتند که این سواری با این شکل و شمایل و زین و افسار از مرز خراسان و عراق نیست، بلکه از منطقه خوارزم و قبچاق آمده است. با لرزشی در بدن و ترسی همراه با ذکر "اعوذ" و "ان یکاد"، به جلو رفتم و با اضطراب تمام پرسیدم از کجا آمدهای؟ او جواب داد که از روستای گرگان آمدهام. پرسیدم از دوستان چه خبر؟ او پرسید از خردان یا بزرگان؟ گفتم که میخواهم بدانم حاجی سلامت است یا نه، او گفت که حاجی سالم و نجات یافته است. گفتم و بستگانش چه هستند؟ او گفت که آنها نیز در امان هستند. پرسیدم پیوستگان چهطور؟ او جواب داد که آنها از بلا در امانند. گفتم آیا خودت آنان را دیدهای؟ او با خشم گفت بله، دیدهام. گفتم آیا با زبان خود از حالشان پرسیدی؟ او گفت: "زیاد حرف نزن، برو از دیگران بپرس." پرسیدم چه مدرکی داری برای صحت سخن؟ او گفت: "کوتاه بیا، او در خانه محمد تقی خان است." گفتم که من بیشتر از این توضیح میخواهم. او گفت: "سکوت کن، پسرعمویش در دامغان است." گفتم که چیزهای بیشتری بگو و آنچه را که شنیدهام تکرار کن. سپس او به حنجرهاش فشاری آورد و دستش را به سوی خنجر برد. من با شکستن کلامش، پاهایم را به سرعت به عقب کشیدم و فرار کردم و گفتم که تو شیطانی هستی و کلامت رحمانی نیست و آثار مرگ در تو و خبرهای فرشتگان در تو وجود دارد.
هوش مصنوعی: از نگرانی و اندوه رهایی یافتم و به شادی و سلامتی رسیدم. از خستگی اطرافیانم کاسته شده و سپاسگزاری میکنم. اگر شخصی با خط خوب و قابل فهم، احوالات را به من برساند و دل شاد کند، همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. همچنین برای آسایش دیگران نیز تدابیری اندیشیده شده است. برای آقا علی نقی آرزوی خوشبختی دارم و امیدوارم نامهای از او دریافت کنم که نشاندهنده خوشنویسیاش باشد و باعث خرسندیام گردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.