گنجور

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۱۴

 

امروز بهر حالی بغداد بخاراستکجا میر خراسانست پیروزی آنجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۱۵

 

ساقی تو بده باده و مطرب تو بزن رودتا می‌خورم امروز که وقت طرب ماست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۱۶

 

می هست و درم هست و بت لاله رخان هستغم نیست و گر هست نصیب دل اعداست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۲۰

 

صاحب خبران دارم آنجا که تو هستییک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۲۳

 

از دوست پیام آمد کاراسته کن کارمهر دل پیش آر و فضول از ره بردار
اینست شریعتاینست طریقت


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۲۵

 

از دوست به هر چیز چرا بایدت آزردکین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
گر خوار کند مهتر خواری نکند عیبچون باز نوازد شود آن داغ جفا سرد
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموشگر خار بر اندیشی خرما نتوان خورد
او خشم همی گیرد تو عذر همی خواههر روز به نو یار دگر می‌نتوان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۳۸

 

هر باد که از سوی بخارا بمن آیدبا بوی گل و مشک و نسیم سمن آید
بر هر زن و هر مرد کجا بروزد آن بادگویی مگر آن باد همی از ختن آید


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۳۹

 

نی نی ز ختن باد چنان خوش نوزد هیچکان باد همی از بر معشوق من آید
هر شب نگرانم به یمن تا تو بر آییزیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید
کوشم که بپوشم صنما نام تو از خلقتا نام تو کم در دهن انجمن آید
با هر که سخن گویم اگر خواهم و گر نیاول سخنم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۵۹

 

ای ساقی پیش آر ز سرمایهٔ شادیزان می‌که همی تابد چون تاج قبادی
زان باده که با بوی گل و گونهٔ لعلستقفل در کرمست و کلید در شادی


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۶۲

 

صاحب خبران دارم آنجا که تو هستییا جمله مرا هستی یا عهد شکستی
یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوستصاحب خبران دارم آنجا که تو هستی


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر