گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷

 

ای من ز دو چشم نیم مستت مستوز دست تو رفته عقل و دین از دست
بنشین که نسیم صبحدم برخاستبرخیز که نوبت سحر بنشست
با روی تو رونق قمر گم شدوز لعل تو قیمت شکر بشکست
گوئی در فتنه و بلا بگشودنقاش ازل که نقش رویت بست
برداشت دل شکسته از من دلواندر سر زلف دلکشت پیوست
از لعل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی