گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱

 

ای دل عبث مخور غم دنیا رافکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چو نیک بیندیشیچون گلشن است مرغ شکیبا را
بشکاف خاک را و ببین آنگهبی مهری زمانهٔ رسوا را
این دشت، خوابگاه شهیدانستفرصت شمار وقت تماشا را
از عمر رفته نیز شماری کنمشمار جدی و عقرب و جوزا را
دور است کاروان سحر زینجاشمعی بباید این شب یلدا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵

 

ای کنده سیل فتنه ز بنیادتوی داده باد حادثه بر بادت
در دام روزگار چرا چونانشد پایبند، خاطر آزادت
تنها نه خفتن است و تن آسانیمقصود ز آفرینش و ایجادت
نفس تو گمره است و همی ترسمگمره شوی، چو او کند ارشادت
دل خسرو تن است، چو ویران شدویرانه‌ای چسان کند آبادت
غافل بزیر گنبد فیروزهبگذشت سال عمر ز هفتادت
بس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰

 

دانی که را سزد صفت پاکی:آنکو وجود پاک نیالاید
در تنگنای پست تن مسکینجان بلند خویش نفرساید
دزدند خود پرستی و خودکامیبا این دو فرقه راه نپیماید
تا خلق ازو رسند بسایشهرگز بعمر خویش نیاساید
آنروز کآسمانش برافرازداز توسن غرور بزیر آید
تا دیگران گرسنه و مسکینندبر مال و جاه خویش نیفزاید
در محضری که مفتی و حاکم شدزر بیند و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵

 

ای بی خبر ز منزل و پیش آهنگدور از تو همرهان تو صد فرسنگ
در راه راست، کج چه روی چندینرفتار راست کن، تو نه ای خرچنگ
رخسار خویش را نکنی روشنز آئینهٔ دل ار نزدائی زنگ
چون گلشنی است دل که در آن رویداز گلبنی هزار گل خوش رنگ
در هر رهی فتاده و گمراهیتا نیست رهبرت هنر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی