گنجور

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۲۶

 

گردون زتو، بی سر و بنی بیش نبود

وین هر دو جهان، از تو،‌تنی بیش نبود

گفتند بسی از تو بزرگان جهان

اما همه بیشک سخنی بیش نبود


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۲۷

 

یک لحظه که در گفت و شنید آئی تو

صد عالم بسته را کلید آئی تو

چیزی که پدید نیست،‌آن پنهان است

پیداتر از آنی که پدید آئی تو


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۲۸

 

بی تو به وجود آرمیدن نتوان

با تو به جز از عدم گزیدن نتوان

کاریست عجب، در تو رسیدن نتوان

وانگه ز تو یک لحظه بریدن نتوان


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۲۹

 

از بس که در انتظار تو گردون گشت

تا روز همه شب،‌ز شفق، در خون گشت

چون راه نیافت از پس و پیش به تو

در خویش به صد هزار قرن افزون گشت


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۳۰

 

در مُلکتِ تو نیست دویی، ای همه تو

ملک تو یکی است معنوی،‌ای همه تو

در سِرُّ السِّرِ جان ما میدانی

کان کُنْه که جان راست تویی، ای همه تو


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۳۱

 

یا رب! همه اسرار، تو میدانی تو

اندازهٔ هر کار، تو میدانی تو

زین سِرّ که در نهاد ما میگردد

کس نیست خبردار،‌تو میدانی تو


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۳۲

 

ذاتت ز ازل تا به ابد قائم بس

بیرون زتو جاهلند، تو عالم بس

گر دستِ طلب به حضرتت مینرسد

از حضرتِ تو تعجیم دایم بس


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۳۳

 

کو عقل که در ره تو پوید آخر

کو جان که زعزّت تو گوید آخر

پندار نگر! که ما ترا میجوییم

چون جمله توئی ترا که جوید آخر


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۳۴

 

ای عین بقا! در چه بقائی که نهای

در جای نه و کدام جانی که نهای

ای جان تو از جا و جهت مستغنی

آخر تو کجائی و کجائی که نهای


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۳۵

 

در ذات تو سالها سخن راندهایم

بسیار کتاب دیده و خواندهایم

هم با سخنِ پیرزنان آمدهایم

کای تو همه تو! جمله فرو ماندهایم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۳۶

 

در راه تو معرفت خطا دانستیم

چه راه و چه معرفت کرا دانستیم

یک یافتن تو بود و فریاد دو کون

کاین نیست ازان دست که ما دانستیم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۳۷

 

کو چشم که ذرّهای جمالت بیند

کو عقل که سُدَّهٔ کمالت بیند

گر جملهٔ ذرّات جهان دیده شود

ممکن نبود که در وصالت بیند


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۳۸

 

اسرار تو در حروف نتواند بود

و اعداد تو در اُلوف نتواند بود

جاوید همی هیچ کسی را هرگز

برحکمت تو وقوف نتواند بود


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۳۹

 

ای آن که ز کفر، دین، تو بیرون آری

وز خار، ترنجبین، تو بیرون آری

از گل، گل نازنین تو بیرون آری

وز کوه و کمر، نگین، تو بیرون آری


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۰

 

عالم که پر از حکمتِ تو میبینم

یک دایره پر نعمتِ تو میبینم

بر یکْ یک ذرّه وقف کرده همه عمر

دریا دریا قدرتِ تو میبینم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۱

 

ای رحمت و جودِ بینهایت از تو

در هر جزوی هزار آیت از تو

گر جملهٔ آفاق، ضلالت گیرد

ممکن نبود به جز هدایت از تو


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۲

 

ای شمّهٔ لطف تو بهشت افروزی

دوزخ ز تف آتش قهرت سوزی

گرنامهٔ دردِ تو فرو باید خواند

پنجاه هزار ساله دارم روزی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۳

 

هم بر کف ودود، مُلْک بتوانی راند

هم با همه، هم بی همه، بتوانی ماند

گر مُهر نهادم ازخموشی بر لب

تو نامهٔ سر به مُهر بتوانی خواند


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۴

 

ای آن که کمال خرده دانان دانی

خاصیتِ پیران و جوانان دانی

گردر وصفت زبانم از کار بشد

دانم که زبان بی زبانان دانی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۵

 

ای آن که به حکم، ملک میرانی تو

وز دل، خطِ نانوشته، میخوانی تو

گر باتو نگویم که چگویم در دل

نا گفته وناشنیده میدانی تو


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۶

 

جان حمد تو از میانِ جان میگوید

مستغرق تو هر دو جهان میگوید

گر شکرِ تو این زبان نمیداند گفت

یک یک مویم به صد زبان میگوید


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۷

 

گر دست دهد غم تو یک دم، آن به

آن دم چو بود به ز دو عالم، آن به

چون نیست ستایش ترا هیچ زبان

هم با تو گذاشتم ترا، هم آن به


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۸

 

هم در بر خود خواندگان داری تو

هم از درِ خود راندگان داری تو

هم خوانده و هم رانده فرو ماندهاند

ای بس که فرو ماندگان داری تو


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۹

 

ای گم شده دیوانه وعاقل، در تو

سر رشتهٔ ذرّه ذرّه حاصل،‌در تو

تادر دل من صبح وصال تو دمید

گم شد دو جهان دردلم ودل در تو


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۵۰

 

هم عقل ز کُنْه تو نشان میجوید

هم فهم ترا گرد جهان میجوید

ای راحت جان ودل! عجب ماندهام

تو در دل ودل ترا به جان میجوید


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار