گنجور

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۲۵

 

دوش این خردم نصیحتی پنهان گفت
در گوش دلم گفت و دلم با جان گفت:
“با کس غم دل مگوی زیرا که نماند
یک دوست که با او غم دل بتوان گفت.


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۲۶

 

ای خیل ستارگان سپاه و حشمت
دوران فلک زبون تیغ و قلمت!
عالم همه چیست پیش تو؟ مشتی خاک
وان نیز همه فدای خاک قدمت!


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۲۷

 

از رایت تو نور ظفر می تابد
کس نسیت که از رای تو سر می تابد
عفو تو چو رحمت خدای ست که خلق
هر جرم که می کنند بر می تابد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۲۸

 

آن خط که به گرد آن دهن می گردد
گویی که بنفشه بر سمن می گردد
پیراهن عشق او چو پوشید کسی
از صبر برهنه همچو من می گردد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۲۹

 

خسرو چو به خرمی قدح بر دارد
وز ابر بیان در معانی بارد
از رحمت او چه کم شود گر گه گاه
این گمشده را به لطف خود یادآرد؟!


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۰

 

چشم تو که ابروی کمانکش دارد
در هر مژه ای هزار ترکش دارد
زنهار برات ما مفرمای برو
با عارضت افکن که خطی خوش دارد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۱

 

گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
زنهار که سرمایه ملکت ز جهان
عمری است چنان کش گذرانی گذرد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۲

 

با عشق تو در جهان غم نان که خورد؟
با درد تو اندیشه درمان که خورد؟
شاید پسرا که نانوایی نکنی
چانها که برآمد از غمت نان که خورد؟


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۳

 

بلبل چو ز عشق گل فغان در گیرد
از شعله آه من جهان درگیرد
گل را به کف آورم به صد حیله و فن
پندارم با توام همان درگیرد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۴

 

از عشق تو در تنم روان می سوزد
شرحش چه دهم که بر چه سان می سوزد؟
از ناله چو چنگم رگ تن پی گسلد
وز گریه چو شمعم دل و جان می سوزد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۵

 

دی چشم تو را سحر مطلق می زد
مگر تو ره گنبد ارزق می زد
تا داشتی آفتاب در سایه زلف
حان بر صفت ذره معلق میزد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۶

 

گه شانه زبان در خم گیسوت کشد
گه آینه روی سخت در روت کشد
سرمه که بود که آید در چشمت؟
یا وسمه که او کمان ابروت کشد؟


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۷

 

در عشق اگر دمی قرارت باشد
با صحبت نیکوان چه کارت باشد؟!
سر تیز چو خار باش،تا یار چو گل
گه در بر و گاه در کنارت باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۸

 

دل فصل ربیع را چو جان می داند
وز نغمه بلبل به عجب می ماند
این فصل خوش است لیک از صفحه گل
بلبل همه نانوشته بر می خواند


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۹

 

ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند
پس دیر و دراز درکشیدی تا چند؟
وی صبح، تو نیستی چو من عاشق و زار
من می گریم بس است باری تو بخند!


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۰

 

چون لشکر شه روی به راه آوردند
اسللم به تیغ در پناه آوردند
آن را که ز پیل رخ نمی گردانید
امروز پیاده پیش شاه آوردند


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۱

 

در دست غم تو بودم ای سرو بلند
شبها به امید روز شادی خرسند
محرومی دینه من از خدمت تو
صد ساله غمم ذخیره در پیش افکند


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۲

 

تا ظن نبری که شاه رنجور شود
یا راحت و صحت از تنش دور شود
گردی که از آن عارضه بر دامن اوست
چندان باشد که چشم بد کور شود


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۳

 

بر خوان امید فلک جامه کبود
یک گرده پر نمک چو رویت ننمود
وین قرص که در تنور گردون پخته ست
گرم است ولیکن نمکش نیست چه سود


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۴

 

دل گرچه هلاک جان و تن می خواهد
رسوایی کار خویشتن می خواهد
من فار غم از ملامت دشمن و دوست
خود حسن تو عذر دل من می خواهد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۵

 

ترکم نقط غالیه پرورد نهد
تا داغ بلا بر دو رخ زرد نهد
گفتم که خطت خطاست گفتا به خطا
رسمی ست که ترک داغ بر درد نهد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۶

 

گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید
تا در غم و شادیی مرا یاد آمد
اکنون چو برون نهاد از دایره پای
بگذارم تا سرش به دیوار آید


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۷

 

این خط که همی رخ تو را آراید
طوطی ست که بر بوی شکر می آید
گر دل بخری،شکر فروشی،شاید:
زان پیش که طوطی شکرت بر باید


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۸

 

چو شمع تنم ز دل به جان می آید
جانم به لب از تاب زبان می آید
زین آتش دل خوشم چنان می آید
کز آتش آب در دهان می آید


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴۹

 

شیرین دهنش چو در سخن می آید
در شیوه گری شکن شکن می آید
می گوید چشمی که درو می نگرد
از حسرتش آب در دهان می آید


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی